مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۱۵۲۵
هنگام اجل چو جان بپردازد تن مانند قبای کهنه اندازد تن تن را که ز خاکست دهد باز به خاک…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۲۴
هم نور دل منی و هم راحت جان هم فتنه برانگیزی و هم فتنه نشان ما را گوئی چه داری…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۲۳
هم خانه از آن اوست و هم جامه و نان هم جسم از آن اوست همه دیده و جان وان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۲۲
هشدار که میروند هر سو غولان با دانه و دام در شکار گوران ای شاد تنی که دامن دل گیرد…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۲۱
هر مطرب کو نیست ز دل دفتر خوان آن مطرب را تو مطرب دفتر خوان گر چهرهٔ نهان کرد ز…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۲۰
هر روز نو برآئی ای دلبر جان سودای نوی درافکنی در سر جان در ده پرده بهر سحر ساغر جان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۱۹
هر روز خوش است منزلی بسپردن چون آب روان و فارغ از افسردن دی رفت و حدیث دی چو دی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۱۸
هر خانه که بیچراغ باشد ای جان زندان بود آن نه باغ باشد ای جان هرکس که بطبل باز شد…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۱۷
نزدیک منی مرا مبین چون دوران تو شهد نگر به صورت زنبوران ابلیس نهای به جان آدم بنگر اندر تن…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۱۶
مردان تو در دایرهٔ کن فیکون دل نقطهٔ وحدتست و از عرش فزون گر در چیند نقطهٔ دردت ز درون…
بیشتر بخوانید »