مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۱۵۶۵
در چرخ نگنجد آنکه شد لاغر تو جان چاکر آن کسی که شد چاکر تو انگشت گزان درآمدم از در…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۶۴
در اصل یکی بد است جان من و تو پیدای من و تو و نهان من و تو خامی باشد…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۶۳
داروی ملولی رخ و رخسارهٔ تو وان نرگس مخمورهٔ خمارهٔ تو چندان نمک است در تو دانی پی چیست از…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۶۲
خواهی که مقیم و خوش شوی با ما تو از سر بنه آن وسوسه و غوغا تو آنگاه تو چنان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۶۱
چون پاک شد از رنگ خودی سینهٔ تو خودبین گردی ز یار دیرینهٔ تو بیآینه روی خویش نتوان دیدن در…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۶۰
ترکی که دلم شاد کند خندهٔ او دارد به غمم زلف پراکندهٔ او بستد ز من او خطی به آزادی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۵۹
بر تختهٔ دل که من نگهبانم و تو خطی بنوشتهای که خوانم و تو گفتیکه بگویمت چو من مانم و…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۵۸
بر آتش چو دیک تو خود را میجو میجوش تو خودبخود مرو بر هر سو مقصود تو گوهر است بشتاب…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۵۷
با نامحرم حدیث اسرار مگو با مردودان حکایت از یار مگو با مردم اغیار جز اغیار مگو با اشتر خار…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۵۶
با تست مراد از چه روی هر سو تو او تست ولی باو میگو تو اوئی و توئی ز احولی…
بیشتر بخوانید »