مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۱۵۹۵
آنی که وجود و عدمت اوست همه سرمایهٔ شادی و غمت اوست همه تو دیده نداری که باو درنگری ورنی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۹۴
آنکس که ز دست شد بر او دست منه از باده چو نیست شد تواش هست منه زنجیر دریدن بر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۹۳
آن دم که رسی به گوهر ناسفته سرها به هم آورده و سرها گفته کهدان جهان ز باد شد آشفته…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۹۲
آمد بر من خیال جانان ز پگه در کف قدح باده که بستان ز پگه درکش این جام تا به…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۹۱
هرچند که قد بیبدل دارد سرو پیش قد یارم چه محل دارد سرو گه گه گوید که قد من چون…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۹۰
هرچند در این هوس بسی باشی تو بیقدر تو همچون مگسی باشی تو زنهار مباش هیچکس تا برهی آخر که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۸۹
هان ای تن خاکی سخن از خاک مگو جز قصهٔ آن آینهٔ پاک مگو از خالق افلاک درونت صفتی است…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۸۸
نی هرکه کند رقص و جهد بالا او در فقر بود گزیده و والا او مسجود ملک تا نشود چون…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۸۷
من بندهٔ تو بندهٔ تو بندهٔ تو من بندهٔ آن رحمت خندیدهٔ تو ای آب حیات کی ز مرگ اندیشد…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۵۸۶
مستم ز دو لعل شکرت ای مهرو پستم ز قد صنوبرت ای مهرو رویم چو زر است در غم سیمبرت…
بیشتر بخوانید »