مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۱۶۲۵
در عشق خلاصهٔ جنون از من خواه جان رفته و عقل سرنگون از من خواه صد واقعهٔ روز فزون از…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۶۲۴
در بندگیت حلقه بگوشم ای شاه در چاکریت به جان بکوشم ای شاه در خدمت تو چو سایه من پیش…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۶۲۳
در راه یگانگی چه طاعت چه گناه در کوی خرابات چه درویش چه شاه رخسار قلندری، چه روشن، چه سیاه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۶۲۲
دانی شب چیست بشنو ای فرزانه خلوت کن عاشقان ز هر بیگانه خاصه امشب که با مهم همخانه من مستم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۶۲۱
جانیست غذای او غم و اندیشه جانی دگر است همچو شیر بیشه اندیشه چو تیشه است گزافه مندیش هان تا…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۶۲۰
تو توبه مکن که من شکستم توبه هرگز ناید ز جان مستم توبه صدبار و هزاربار بستم توبه خون میگرید…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۶۱۹
تو آبی و ما جمله گیاهیم همه تو شاهی و ما جمله گدائیم همه گوینده توئی و ما صدائیم همه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۶۱۸
تا روی ترا بدیدم ای بت ناآگاه سرگشته شدم ز عشق گم کردم راه روزی شنوی کز غم عشقت ایماه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۶۱۷
بیگاه شد و دل نرهید از ناله روزی نتوان گفت غم صد ساله ای جان جهان غصهٔ بیگاه شدن آنکس…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۶۱۶
بیگانه شوی ز صحبت بیگانه بشنو سخن راست از این دیوانه صد خانه پر از شهد کنی چون زنبور گر…
بیشتر بخوانید »