مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۱۶۵۵
آن خوش باشد که صاحب تمییزی بیآنکه بگویند و بگوید چیزی بیگفت و تقاضا برسد مهمانرا تروندهٔ خوش ز صاحب…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۶۵۴
آن چیز که هست در سبد میدانی از سر سبد تا بابد میدانی هر روز بگویم به شبم یاد آید…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۶۵۳
آمد بر من دوش مه یغمائی گفتم که برو امشب اینجا نائی میرفت و همی گفت زهی سودائی دولت بدر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۶۵۲
یارب تو یکی یار جفا کارش ده یک دلبر بدخوی جگر خوارش ده تا بشناسد که عاشقان درچه غمند عشقش…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۶۵۱
یارب تو مرا به نفس طناز مده با هر چه بجز تست مرا ساز مده من در تو گریزان شدم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۶۵۰
هم آینهایم و هم لقائیم همه سرمست پیالدهٔ بقائیم همه هم دافع رنج و هم شفائیم همه هم آب حیات…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۶۴۹
هر چند در این پرده اسیرید همه زین پرده برون روید امیرید همه آن آب حیات خلق را میگوید بر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۶۴۸
هین نوبت صبر آمد و ماه روزه روزی دو مگو ز کاسه و از کوزه بر خوان فلک گردد پی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۶۴۷
وه وه که به دیدار تو چونم تشنه چندانکه ببینمت فزونی تشنه من بندهٔ آن دو لعل سیراب توام عالم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۶۴۶
میدان فراخ و مرد میدانی نه احوال جهان چنانکه میدانی نه ظاهرها شان به اولیا ماند لیک در باطنشان بوی…
بیشتر بخوانید »