مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۱۷۱۵
ای ترک چرا به زلف چون هندوئی رومی رخ و زنگی خط و پر چین موئی نتوان دل خود را…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۱۴
ای پیر اگر تو روی با حق داری یا همچو صلاح دست مطلق داری اینک رسن دراز و اینک سر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۱۳
ای بنده اگر تو خواجه بشناختیی دل را ز غرور نفس پرداختیی گر معرفتش ترا مسلم بودی یک لحظه به…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۱۲
ای بر سر ره نشسته ره میطلبی در خرمن مه فتاده مه میطلبی در چاه زنخدان چنین یوسف حسن خود…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۱۱
ای پر ز جفا چند از این طراری پنهان چه کنی آنچه به باطن داری گر سر ز خط وفای…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۱۰
ای بانگ رباب از کجا میآئی پرآتش و پر فتنه و پر غوغائی جاسوس دلی و پیک آن صحرائی اسرار…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۰۹
ای باغ خدا که پر بت و پر حوری از چشم خلایق اینچنین چون دوری ای دل نچشیدهای می منصوری…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۰۸
ای باطل اگر ز حق گریزی چکنی وی زهر بجز تلخی و تیزی چکنی عشق آب حیات آمد و منکر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۰۷
ای باده تو باشی که همه داد کنی صد بنده به یک صبوح آزاد کنی چشمم به تو روشنست همچون…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۰۶
ای باد سحر تو از سر نیکوئی شاید که حکایتم به آن مه گوئی نی نی غلطم گرت بدوره بودی…
بیشتر بخوانید »