مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۱۷۴۵
ای شمع تو صوفی صفتی پنداری کاین شش صفت از اهل صفا میداری شبخیزی و نور چهره و زردی روی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۴۴
ای شادی راز تو هزاران شادی وز تو به خرابات هزار آبادی وان سرو چمن را که کمین بندهٔ تست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۴۳
ای شاخ گلی که از صبا میرنجی ور زانکه گلی تو پس چرا میرنجی آخر نه صبا مشاطهٔ گل باشد…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۴۲
ای سر سبب اندر سبب اندر سببی وی تن عجب اندر عجب اندر عجبی ای دل طلب اندر طلب اندر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۴۱
ای ساقی جان که سرده ایامی آرام دل خستهٔ بیآرامی مستان تو امروز همه مخمورند آخر به تو بازگردد این…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۴۰
ای ساقی از آن باده که اول دادی رطلی دو درانداز و بیفزا شادی یا چاشنیی از آن نبایست نمود…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۳۹
ای روی ترا پیشه جهانآرائی وی زلف ترا قاعده عنبر سائی آن سلسلهٔ سحر ترا، آن شاید کش میگزی و…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۳۸
ای دیده تو از گریه زبون مینشوی ای دل تو این واقعه خون مینشوی ای جان چو به لب رسیدی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۳۷
ای دوست ز من طمع مکن غمخواری جز مستی و جز شنگی و جز خماری ما را چو خدا برای…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۳۶
ای دوست ترا رسد اگر ناز کنی ناساز شوی باز دمی ساز کنی زان میترسم در جفا باز کنی مکر…
بیشتر بخوانید »