مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۱۷۵۵
ای ماه برآمدی و تابان گشتی گرد فلک خویش خرامان گشتی چون دانستی برابر جان گشتی ناگاه فروشدی پنهان گشتی
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۵۴
ای ماه اگرچه روشن و پرنوری از روشنی روی بت من دوری وی نرگس اگرچه تازه و مخموری رو چشم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۵۳
ای گوی زنخ زلف چو چوگان داری ابروی کمان و تیر مژگان داری خورشید جبین و چهرهٔ همچون ماه می…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۵۲
ای کمتر مهمانیت آب گرمی کز لذت آن مست شود بیشرمی ای خالق گردون به خودم مهمان کن گردون به…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۵۱
ای گل تو ز لطف گلستان میخندی یا از دم عشق بلبلان میخندی یا در رخ معشوق نهان میخندی چیزیت…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۵۰
ای کاش که من بدانمی کیستمی در دایرهٔ حیات با چیستمی گر پنبهٔ غفلتم نبودی در گوش بر خود به…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۴۹
ای قاصد جان من به جان میارزی جان خود چه بود هر دو جهان میارزی این عالم کهنه آن ندارد…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۴۸
ای عشق تو عین عالم حیرانی سرمایهٔ سودای تو سرگردانی حال من دلسوخته تا کی پرسی چون میدانم که به…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۴۷
ای طالب دنیا تو یکی مزدوری وی عاشق خلد ازین حقیقت دوری ای شاد بهر دو عالم از بیخبری شادی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۴۶
ای صاف که می شور و چنین میگردی بنشین و مگرد اگر چنین میگردی … تو بر قدم باز پسین…
بیشتر بخوانید »