مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۱۷۶۵
امروز بیا که سخت آراستهای گوئی ز میان حسن برخاستهای بر چرخ برآی ماه را گوش بمال در باغ درآ…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۶۴
ای یار گرفتهٔ شراب آمیزی برخیزد رستخیز چون برخیزی میریز شراب را که خوش میریزی چون خویش چنین شدی چرا…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۶۳
ای هیزم تو خشک نگردد روزی تا تو فتد ز آتش دلسوزی تا خرقهٔ تن دری تو بیدل سوزی عشق…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۶۲
ای نور دل و دیده و جانم چونی وی آرزوی هر دو جهانم چونی من بیلب لعل تو چنانم که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۶۱
ای نفس عجب که با دلم همنفسی من بندهٔ آن صبح که خندان برسی ای در دل شب چو روز…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۶۰
این عرصه که عرض آن ندارد طولی بگذار عمارتش بهر مجهولی پولیست جهان که قیمتش نیست جوی یا هست رباطی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۵۹
ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توئی وی آینهٔ جمال شاهی که توئی بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۵۸
ای نرگس بیچشم و دهن حیرانی در روی عروسان چمن حیرانی نی در غلطم تو با عروسان چمن ز اندیشهٔ…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۵۷
این شاخ شکوفه بارگیرد روزی وین باز طلب شکار گیرد روزی میآید و میرود خیالش بر تو تا چند رود…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۵۶
ای موسی ما به طور سینا رفتی وز ظاهر ما و باطن ما رفتی تو سرد نگشتهای از آن گرمیها…
بیشتر بخوانید »