مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۶۵
گویم که کیست روحافزا مرا آنکس که بداد جان ز آغاز مرا گه چشم مرا چو باز بر میبندد گه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۴
کوتاه کند زمانه این دمدمه را وز هم بدرد گرگ فنا این رمه را اندر سر هر کسی غروریست ولی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۳
گر من میرم مرا بیارید شما مرده بنگار من سپارید شما گر بوسه دهد بر لب پوسیدهٔ من گر زنده…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۲
گر عمر بشد عمر دگر داد خدا گر عمر فنا نماند نک عمر بقا عشق آب حیاتست در این آب…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۱
گر در طلب خودی ز خود بیرونآ جو را بگذار و جانب جیحون آ چون گاو چه میکشی تو بار…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۰
گر جان داری بیا و جان باز آنجا آن جای که بودهای ز آغاز آنجا یک نکته شنید جان از…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۹
گر بوی نمیبری در این کوی میا ور جامه نمیکنی در این جوی میا آن سوی که سویها از آنسوی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۸
غم خود که بود که یاد آریم او را در دل چه که بر خاک نگاریم او را غم باد…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۷
عمریست ندیدهایم گلزار ترا وان نرگس پرخمار خمار ترا پنهانشدهای ز خلق مانند وفا دیریست ندیدهایم رخسار ترا
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۶
عشقست طریق و راه پیغمبر ما ما زادهٔ عشق و عشق شد مادر ما ای مادر ما نهفته در چادر…
بیشتر بخوانید »