مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۱۹۵
ای شب چه شبی که روزها چاکر تست تو دریائی و جان جان اخگر تست اندر دل من شعله زنانست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۹۴
ای ساقی جان مطرب ما را چه شده است چون مینزند رهی ره او که زده است او میداند که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۹۳
ای ساقی اگر سعادتی هست تراست جانی و دلی و جان و دل مست تراست اندر سر ما عشق تو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۹۲
ای ذکر تو مانع تماشای تو دوست برق رخ تو نقاب سیمای تو دوست با یاد لبت از لب تو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۹۱
ای دوست مکن که روزها را فرداست نیکی و بدی چو روز روشن پیداست در مذهب عاشقی خیانت نه رواست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۹۰
ای دل تو و درد او که درمان اینست غم میخور و دم مزن که فرمان اینست گر پای بر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۹
ای دل تا ریش و خسته میدارندت دیوانه و پای بسته میدارندت مانندهٔ دانهای که مغزی داری پیوسته از آن…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۸
ای در دل من نشسته شد وقت نشست ای توبه شکن رسید هنگام شکست آن بادهٔ گلرنگ چنین رنگی بست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۷
ای خواجه ترا غم جمال و جاهست و اندیشهٔ باغ و راغ و خرمنگاهست ما سوختگان عالم توحیدیم ما را…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۶
ای خرمنت از سنبلهٔ آب حیات انبار جهان پر است از تخم موات ز انبار نخواهم که پر است از…
بیشتر بخوانید »