مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۱۸۴۵
خواهی که حیات جاودانه بینی وز فقر نشانهٔ عیانی بینی اندر ره فقر بد مرو تا نرود مردانه درآ که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۴۴
حیف است که پیش کر زنی طنبوری یا یوسف همخانه کنی با کوری یا قند نهی در دو لب رنجوری…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۴۳
حاشا که به ماه گویمت میمانی یا چون قد تو سرو بود بستانی مه را لب لعل شکرافشان ز کجاست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۴۲
چون نیشکر است این نیت ای نائی شیرین نشود خسرو ما گر نائی هر صبحدم آدم که هر صبحدمی از…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۴۱
چونی ای آنکه از جمال فردی صدبار ز چو نیم برون آوردی چون دانستم ترا و چونت دیدم بیدانش و…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۴۰
چون ممکن آن نیست اینکه از بر ما برهی یا حیله کنی ز حیلهٔ ما بجهی یا بازخری تو خویش…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۳۹
چون مست شوی قرابه بر پای زنی با دشمن جان خویشتن رای زنی هم باده خوری مها هم نای زنی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۳۸
چون کار مسافران دینم کردی حمال امانت یقینم کردی گفتم که ضعیفم و گرانست این بار زورم دادی و آهنینم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۳۷
چون شب بر من زنان و گویان آئی در نیم شبی صبح طرب بنمائی زلف شب را گره گره بگشائی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۳۶
چونست به درد دیگران درمانی چون نوبت درد ما رسد درمانی من صبر کنم تا ز همه وامانی آئی بر…
بیشتر بخوانید »