مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۵۰۵
آنها که شب و روز ترا بر اثرند صیاد نهانند ولی مختصرند با هر که بسازی تو از آنت ببرند…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۰۴
آنها که دل از الست مست آوردند جانرا ز عدم عشقپرست آوردند از دل بنهادند قدم بر سر جان تا…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۰۳
آنها که چو آب صافی و ساده روند اندر رگ و مغز خلق چون باده روند من پای کشیدم و…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۰۲
آنها که به کوی عارفان افتادند با نفخهٔ صور چابک و دلشادند قومی به فدای نفس تن در دادند قومی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۰۱
آنها که بتش خزان سوختهاند وز لطف بهار چشمشان دوختهاند اکنون همه را خلعت تو دوختهاند شیوهگری و غنج درآموختهاند
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۰۰
آن وسوسهای که شرمها را ببرد آن داهیهای که بندها را بدرد چون سیر برهنه گردد از رسم جهان در…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۹۹
آن نزدیکی که دلستان را باشد من ظن نبرم که نیز جان را باشد والله نکنم یاد مر او را…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۹۸
آن لحظه که از پیرهنت بوی رسد من خود چه کسم چرخ و فلک جامه درد آن پیرهن یوسف خوشبوی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۹۷
آن لحظه که آن سرو روانم برسید تن زد تنم از شرم چو جانم برسید او چونکه چنان بد چنانم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۹۶
آن کیست که بیرون درون مینگرد در اهل جنون به صد فسون مینگرد وز دیده نگر که دیده چون مینگرد…
بیشتر بخوانید »