مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۱۸۵۵
در چشم منی و گرنه بینا کیمی در مغز منی و گرنه شیدا کیمی آنجا که نمیدانم آنجای کجاست گر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۵۴
در چشم منست این زمان ناز کسی در گوش منست این دم آواز کسی در سینه منم حریف و انباز…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۵۳
در بیخبری خبر نبودی چه بدی و اندیشهٔ خیر و شر نبودی چه بدی ای هوش تو و گوش من…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۵۲
در بادیهٔ عشق تو کردم سفری تا بو که بیایم ز وصالت خبری در هر منزل که مینهادم قدمی افکنده…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۵۱
خیری بنمودی و ولیکن شری نرمی و خبیث همچو مار نری صدری و بزرگی و زرت هست ولیک انصاف بده…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۵۰
خوش میسازی مرا و خوش میسوزی خوش پرده همی دری و خوش میدوزی آموختیم جوانی اندر پیری از بخت جوان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۴۹
خوش باش که خوش نهاد باشد صوفی از باطن خویش شاد باشد صوفی صوفی صاف است غم بر او ننشیند…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۴۸
خود هیچ بسوی ما نگاهی نکنی گیرم که گناهست گناهی نکنی دل در گل رخسار تو مینالد زار بر آینهٔ…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۴۷
خود را چو دمی ز یار محرم یابی در عمر نصیب خویش آن دم یابی زنهار که ضایع نکنی آن…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۴۶
خواهی که در این زمانه فردی گردی یا در ره دین صاحب دردی گردی این را بجز از صحبت مردان…
بیشتر بخوانید »