مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۶۷۵
در کام دل آنچه بود نفسم همه راند هرگز نفسی نامه شرم نه بخواند نفس بد من مرا بدین روز…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۷۴
در عشق هزار جان و دل بس نکند دل خود چه بود حدیث جان کس نکند این راه کسی رود…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۷۳
در عشق نه پستی نه بلندی باشد نی بیهشی نه هوشمندی باشد قرائی و شیخی و مریدی نبود قلاشی و…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۷۲
در عشق اگر دمی قرارت باشد اندر صف عاشقان چه کارت باشد سر تیز چو خار باش تا یار چو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۷۱
در عشق تو عقل ذوفنون میخسبد مشتاق در آتش درون میخسبد بیدیده و دل اگر نخسبم چه عجب خون گشته…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۷۰
در عشق توام وفا قرین میباید وصل تو گمانست و یقین میباید کار من و دل خاصه در حضرت تو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۶۹
در عشق توام نصیحت و پند چه سود زهراب چشیدهام مرا قند چه سود گویند مرا که بند بر پاش…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۶۸
در عشق اگرچه خرده بینم کردند در پیشروی اگر گزینم کردند آمد سرما و پوستینیم نشد گرچه همه شهر پوستینم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۶۷
در صحبت حق خموش میباید بود بیچشم و زبان و گوش میباید بود خواهی که خلاص یابی از زنده دلی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۶۶
در سینهٔ هر که ذرهای دل باشد بیمهر تو زندگیش مشکل باشد با زلف چو زنجیر گره بر گرهت دیوانه…
بیشتر بخوانید »