مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۶۸۵
درویش که اسرار جهان میبخشد هردم ملکی به رایگان میبخشد درویش کسی نیست که نان میطلبد درویش کسی بود که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۸۴
در نفی تو عقل را امان نتوان دید جز در ره اثبات تو جان نتوان داد با اینکه ز تو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۸۳
ای دل، اثر صبح، گه شام که دید یک عاشق صادق نکونام که دید فریاد همی زنی که من سوختهام…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۸۲
در مغز فلک چو عشق تو جا گیرد تا عرش همه فتنه و غوغا گیرد چون روح شود جهان نه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۸۱
در معنی هست و در عیان نیست که دید در دل پیدا و در زبان نیست که دید هستی جهان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۸۰
در میطلبی ز چشمه در بر ناید جوینده در به قعر دریا باید این گوهر قیمتی کسی را شاید کز…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۷۹
در مدرسهٔ عشق اگر قال بود کی فرق میان قال با حال بود در عشق نداد هیچ مفتی فتوی در…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۷۸
در لشکر عشق چونکه خونریز کنند شمشیر ز پارههای ما تیز کنند من غرقهٔ آن سینهٔ دریا صفتم یاران مرا…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۷۷
در کوی خرابات تکبر نخرند مردی ز سر کوی خرابات برند آنجا چو رسی مقامری باید کرد یا مات شوی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۷۶
در گریهٔ خون مرا شکر خند تو کرد بیبند مرا از این جهان بند تو کرد میفرمائی که عهد و…
بیشتر بخوانید »