مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۶۹۵
دلدار ابد گرد دلم میگردد گرد دل و جان خجلم میگردد زین گل چو درخت سر برآرم خندان کاب حیوان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۹۴
دل داد مرا که دلستان را بزدم آن را که نواختم همان را بزدم جانیکه بر آن زندهام و خندانم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۹۳
دل جمله حکایت از بهار تو کند جان جمله حدیث لالهزار تو کند مستی ز دو چشم پرخمار تو کند…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۹۲
دلتنگ مشو که دلگشائی آمد دل نیک نواز با نوائی آمد غم را چو مگس شکست اکنون پر و بال…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۹۱
دل با هوس تو زاد و بودی دارد با سایهٔ تو گفت و شنودی دارد لاحول همی کنم ولیکن لاحول…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۹۰
دشنام که از لب تو مهوش باشد چون لعل بود که اصلش آتش باشد بر گوی که دشنام تو دلکش…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۸۹
دست تو به جود طعنه بر میغ زند در معرکه تیغ گوهر آمیغ زند از کار تو آفتاب را شرمی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۸۸
دردی داری که بحر را پر دارد دردی که هزار بحر پر در دارد خواهی که بیا پیش فرود آی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۸۷
دریا نکند سیر مرا جو چه کند گلشن چو نباشدم مرا بو چه کند گر یار کرانه کرد او معذور…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۸۶
در عشق توم وفا قرین میباید وصل تو گمانست، یقین میباید کار من دل خواسته در خدمت تو بد نیست…
بیشتر بخوانید »