مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۱۸۷۵
دل کیست همه کار و گیائیش توئی نیک و بد و کفر و پارسائیش توئی گفتم که برو مرا همین…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۷۴
دل گفت مرا بگو کرا میجوئی بر گرد جهان خیره چرا میپوئی گفتم که برو مرا همین خواهی گفت سرگشته…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۷۳
دلدار مرا گفت ز هر دلداری گر بوسه خری بوسه ز من خر باری گفتم که به زر گفت که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۷۲
دلدار به زیر لب بخواند چیزی دیوانه شوی عقل نماند چیزی یارب چه فسونست که او میخواند کاندر دل سنگ…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۷۱
دل از می عشق مست میپنداری جان شیفتهٔ الست میپنداری تو نیستی و بلای تو در ره تو آنست که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۷۰
دستار نهادهای به مطرب ندهی دستار بده تا ز تکبر برهی خود را برهان از اینکه دستار نهی دستار بده…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۶۹
در هر دو جهان دلبر و یارم تو بسی زیرا که به هر غمیم فریاد رسی کس نیست بجز تو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۶۸
درویشان را عار بود محتشمی واندر دلشان بار بود محتشمی اندر ره دوست فقر مطلق خوشتر کاندر ره او خوار…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۶۷
در عشق هر آن که برگزیند چیزی از نفس هوس بر او نشیند چیزی عشق آینه است هرکه در وی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۶۶
در عشق موافقت بود چون جانی در مذهب هر ظریف معنی دانی از سی و دو دندان چو یکی گشت…
بیشتر بخوانید »