مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۷۲۵
زلفت چو بر آن لعل شکرخای زند در بردن جان بندگان رای زند دست خوش خویش را کس از دست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۲۴
ز اول که مرا عشق نگارم بربود همسایهٔ من ز نالهٔ من نغنود اکنون کم شد ناله عشقم بفزود آتش…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۲۳
زان مقصد صنع تو یکی نی ببرید از بهر لب چون شکر خود بگزید وان نی ز تو از بسکه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۲۲
زان آب که چرخ از آن بسر میگردد استارهٔ جانم چو قمر میگردد بحریست محیط و در وی این خلق…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۲۱
رو نیکی کن که دهر نیکی داند او نیکی را از نیکوان نستاند مال از همه ماند و از تو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۲۰
روزیکه وجودها تولد گیرد روزیکه عدم جانب اعلا گیرد تا قبضهٔ شمشیر که آلاید خون تا آتش اقبال که بالا…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۱۹
روزیکه مرا عشق تو دیوانه کند دیوانگی کنم که دیو آن نکند حکم مژه تو آن کند با دل من…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۱۸
روزی که ز کار کمترک میآید در دیده خیال آن بتک میآید از نادرهگی و از غریبی که ویست در…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۱۷
روزی که خیال دلستان رقص کند یک جان چکند که صد جهان رقص کند هر پرده که میزنند در خانهٔ…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۱۶
روزی که جمال آن صنم دیده شود از فرق سرم تا به قدم دیده شود تا من به هزار دیده…
بیشتر بخوانید »