مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۷۳۵
سوز دل عاشقان شررها دارد درد دل بیدلان اثرها دارد نشنیدستی که آه دلسوختگان بر حضرت رحمت گذرها دارد
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۳۴
سودای ترا بهانهای بس باشد مستان ترا ترانهای بس باشد در کشتن ما چه میزنی تیغ جفا ما را سر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۳۳
سرهای درختان گل رعنا چیدند آن یعقوبان یوسف خود را دیدند ایام زمستان چو سیه پوشیدند آخر ز پس نوحهگری…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۳۲
سرهای درختان گل تر میچینند و اندر دل خود کان گهر میبینند چون بر سر پایند که با بیبرگی نومید…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۳۱
سرویکه ز باغ پاکبازان باشد هم سرکش و هم سرخوش و نازان باشد گر سر کشد او ز سرکشان میرسدش…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۳۰
سر مستان را ز محتسب ترسانند شد محتسب مست همه میدانند این مردم شهر ما اگر مردانند این مستان را…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۲۹
سر دل عاشقان ز مطرب شنوید با نالهٔ او بگرد دلها بروید در پرده چه گفت اگر بدو میگروید یعنی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۲۸
زنهار مگو که رهروان نیز نیند کامل صفتان بینشان نیز نیند ز اینگونه که تو محرم اسرار نهای میپنداری که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۲۷
زندان تو از نجات خوشتر باشد نفرین تو از نبات خوشتر باشد شمشیر تو از حیات خوشتر باشد ناسور تو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۲۶
زلف تو به حسن ذوفنونها برزد در مالش عنبر آستینها برزد مشگش گفتم از این سخن تاب آورد درهم شد…
بیشتر بخوانید »