مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۷۴۵
شور آوردم که گاو گردون نکشد دیوانگیی که صد چو مجنون نکشد هم من بکشم که شور تو جان منست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۴۴
شب گشت که خلقان همه در خواب روند مانندهٔ ماهی همه در آب روند چون روز شود جانب اسباب روند…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۴۳
شب رفت کجا رفت همانجای که بود تا خانه رود باز یقین هر موجود ای شب چو روی بدان مقام…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۴۲
شب چون دل عاشقان پر از سودا شد از چشم بد و نیک جهان تنها شد با خون دلم چون…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۴۱
شاهیست که تو هرچه بپوشی داند بیکام و زبان گر بخروشی داند هر کس هوس سخن فروشی داند من بندهٔ…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۴۰
شادی زمانه با غمم برنامد جز از غم دوست مرهمم برنامد گفتم که به بینمش چه دمها دهمش چون راست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۳۹
شادم که غم تو در دل من گنجد زیرا که غمت بجای روشن گنجد آن غم که نگنجد در افلاک…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۳۸
شادی همه طالبان که مطلوب رسید داد ای همه عاشقان که محبوب رسید آن صحت رنجهای ایوب رسید آن یوسف…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۳۷
شاد آنکه ز دور ما یار ما بنماید چون بچهٔ خرد آستین برخاید چون دید مرا کنار را بگشاید چون…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۳۶
شاد آنکه جمال ماهتابش ببرد ساقی کرم مست و خرابش ببرد میآید آب دیده میناید خواب ترسد که اگر بیاید…
بیشتر بخوانید »