مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۸۰۵
کی گفت که آن زندهٔ جاوید بمرد کی گفت که آفتاب امید بمرد آن دشمن خورشید در آمد بر بام…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۰۴
کی غم خورد آنکه شاد مطلق باشد واندل که برون ز چرخ ازرق باشد تخم غم را کجا پذیرد چو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۰۳
کی غم خورد آنکه با تو خرم باشد ور نور تو آفتاب عالم باشد اسرار جهان چگونه پوشیده شود بر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۰۲
کی باشد کین نبش بنوش تو رسد زهرم به لب شکرفروش تو رسد زیرا که تو کیمیای بیپایانی ای خوش…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۰۱
گویند که فردوس برین خواهد بود آنجا می ناب و حور عین خواهد بود پس ما می و معشوق به…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۰۰
گوید چونی خوشی و در خنده شود چون باشد مردهٔ ای که او زنده شود امروز پراکنده نخواهم گفتن هرچند…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۹۹
کو پای که او باغ و چمن را شاید کو چشم که او سرو و سمن را شاید پای و…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۹۸
گفتی که بگو زبان چه محرم باشد محرم نبود هرچه به عالم باشد والله نتوان حدیث آن دم گفتن با…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۹۷
گفتم که ز خردی دل من نیست پدید غمهای بزرگ تو در او چون گنجید گفتا که ز دل بدیده…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۹۶
گفتم که به من رسید دردت بمزید گفتا خنک آن جان که بدین درد رسید گفتم که دلم خون شد…
بیشتر بخوانید »