مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۸۱۵
مردیکه بهست و نیست قانع گردد هست و عدم او را همه تابع گردد موقوف صفات و فعل کی باشد…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۱۴
مردان رهش زنده به جان دگرند مرغان هواش ز آشیان دگرند منگر تو بدین دیده بدیشان کایشان بیرون ز دو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۱۳
مردان رهت که سر معنی دانند از دیدهٔ کوته نظران پنهانند این طرفهتر آنکه هرکه حق را بشناخت مؤمنشد و…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۱۲
مائیم ز عشق یافته مرهم خود بر عشق نثار کرده هر دم دم خود تا هر دم ما حوصلهٔ عشق…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۱۱
ماهی که کمر گرد قمر میبندد غمگینم از اینکه خوشدلم نپسندد چون بیندم او که من چین گریانم پنهان پنهان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۱۰
ما میخواهیم و دیگران میخواهند تا بخت کرا بود کرا راه دهند ما زان غم او به بازی و خنداخند…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۰۹
هر لحظه میی به جان سرمست دهد تا جان و دلم به وصل پیوست دهد این طرفه که یک قطرهٔ…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۰۸
ما بسته بدیم بند دیگر آمد بیدل شده و نژند دیگر آمد در حلقهٔ زلف او گرفتار بدیم در گردن…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۰۷
لعلیست که او شکر فروشی داند وز عالم غیب باده نوشی داند نامش گویم و لیک دستوری نیست من بندهٔ…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۰۶
لبهای تو آنگه که با ستیز بود در هر دو جهان از تو شکرریز بود گر در دل تنگ خود…
بیشتر بخوانید »