مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۹۰۵
طبعم چو حیات یافت از جلوهٔ فکر آورد عروس نظم در حجرهٔ ذکر در هر بیتی هزار دختر بنمود هر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۰۴
سیلاب گرفت گرد ویرانهٔ عمر آغاز پری نهاد پیمانهٔ عمر خوش باش که تا چشم زنی خود بکشد حمال زمانه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۰۳
ساقی گفتم ترا می ساده بیار وان زنده کن مردم آزاده بیار گفتی که در این دور فلک بادی هست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۰۲
زان ابروی چون کمانت ای بدر منیر دل شیشهٔ پرخون شود از ضربت تیر گویم ز دل و شیشه و…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۰۱
روی چو مهت پیش چراغ اولیتر روی حبشی کرده به داغ اولیتر این حلقه چو باغست تو بلبل ما را…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۰۰
رفتم به سر گور کریم دلدار میتافت ز گلزار تنش چون گلزار در خاک ندا کردم خاکا زنهار آن یار…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۹۹
دوری ز برادر منافق بهتر پرهیز ز یار ناموافق بهتر خاک قدم یار موافق حقا از خون برادر منافق بهتر
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۹۸
دست و دل ما هرچه تهیتر خوشتر و آزادی دل ز هرچه خوشتر خوشتر عیش خوش مفلسانه یک چشم زدن…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۹۷
در نوبت عشق چشم باشد در بار چون او بگذشت دل بروید چو بهار این دم چو بهار است ز…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۹۶
در مصطبهها گر دو خرابات نگر پیچیدن مستان به ملاقات نگر در کعبهٔ عشق سوی میقات نگر هیهات شنو ز…
بیشتر بخوانید »