مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۹۳۵
ای دل همه رخت را در این کوی انداز پیراهن یوسف است بر روی انداز ماهی بچهای عمر نداری بیآب…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۳۴
ای دل ز جفای دلستانان مگریز دزدی خواهی ز پاسبانان مگریز میجوی نشان ز بینشانان مگریز صد جان بده و…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۳۳
ای جان لطیف بیغم عشق مساز در هر نفسش هزار روزه است و نماز پیداست سراپا همه سودا و مجاز…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۳۲
ای جان سماع و روزه و حج و نماز وی از تو حقیقت شده بازی و مجاز امروز منم مطربت…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۳۱
ای تنگ شکر از ترشان چشم بدوز آتش بزن و هرچه بجز عشق بسوز دکان شکرفروش و آنگه ترشی برف…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۳۰
آن یار نهان کشید باز دستم امروز از دست شدم بند گسستم امروز یک مست نیم هزار مستم امروز دیوانهٔ…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۲۹
آن تاب که من دانم و تو ای دل سوز ای دوست شب و روز ز دل میافروز نی نی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۲۸
آمد دی دیوانه و شبهای دراز مائیم و شب تیره و سودای دراز ما را سر خواب نیست دل یاوه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۲۷
آمد بر من دوش نگاری سر تیز شیرین سخنی شکر لبی شورانگیز با روی چو آفتاب بیدارم کرد یعنی که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۲۶
آمد آمد آنکه نرفت او هرگز بیرون نبد آن آب از این جو هرگز او نافهٔ مشک و ما همه…
بیشتر بخوانید »