مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۹۵۵
شب گشت و خبر نیست مرا از شب و روز روز است شبم ز روی آن روز افروز ای شب…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۵۴
زین سنگدلان نشد دلی نرم هنوز زین یخصفتان یکی نشد گرم هنوز نگرفت دباغت آخر این چرم هنوز نگرفت یکی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۵۳
دل بر سر تو بدل نجوید هرگز جز وصل تو هیچ گل نبوید هرگز صحرای دلم عشق تو شورستان کرد…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۵۲
دل آمد و گفت هست سوداش دراز شب آمد و گفت زلف زیباش دراز سرو آمد و گفت قد و…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۵۱
در سر هوس عشق تو دارم همه روز در عشق تو مست و بیقرارم همه روز مر مستان را خمار…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۵۰
درد تو علاج کس پذیرد هرگز یا از تو مراد میگریزد هرگز گفتی که نهال صبر در دل کشتی گیرم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۴۹
زنها مشو غره به بیباکی باز زیرا که پری دارد از دولت باز مرغی تو ولیک مرغ مسکین و مجاز…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۴۸
جهدی بکن ار پند پذیری دو سه روز تا پیشتر از مرگ نمیری دو سه روز دنیا زن پیریست چه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۴۷
بنمای بمن رخ ای شمع طراز تا ناز کنم نه روزه دارم نه نماز تا با تو بوم مجاز من…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۴۶
بازی بودم پریده از عالم راز تا بو که برم ز شیب صیدی بفراز اینجا چه نیافتم کسی را دمساز…
بیشتر بخوانید »