مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۹۶۵
معشوقهٔ ما کران نگیرد هرگز وین شمع و چراغ ما نمیرد هرگز هم صورت و هم آینه والله که ویست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۶۴
مردانه بیا که نیست کار تو مجاز آغاز بنه ترانهٔ بیآغاز سبلت میمال خواجهٔ شهر توئی آخر به گزاف نیست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۶۳
مائیم و هوای یار مه رو شب و روز چون ماهی تشنه اندر این جو شب و روز زین روز…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۶۲
مائیم و دمی کوته و سودای دراز در سایهٔ دل فکنده دو پای دراز نظارهکنان بسوی صحرای دراز صد روز…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۶۱
مائیم و توئی و خانه خالی برخیز هنگام ستیز نیست ای جان مستیز چون آب و شراب با حریفان آمیز…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۶۰
گر گوهر طاعتی نسفتم هرگز ور گرد بدی ز دل نرفتم هرگز نومید نیم ز بارگاه کرمت زیرا که ترا…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۵۹
گر در ره عشق او نباشی سرباز زنهار مکن حدیث عشقی سرباز گر روشنی میطلبی همچون شمع پروانه صفت تو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۵۸
گر بکشندم نگردم از عشق توباز زیرا که ز چنگ ما برون شد آواز گویند مرا سرت ببریم به گاز…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۵۷
صد بار بگفت یار هرجا مگریز گر بگریزی بجز سوی ما مگریز هر گه ز خیال گرگ ترسان گردی در…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۹۵۶
صد بار بگفتمت ز مستان مگریز جان در کفمان سپار و بستان مگریز از من بشنو گریز پا سر نبرد…
بیشتر بخوانید »