مثنوی معنوی
-
بخش ۷ – معشوق را زیر چادر پنهان کردن جهت تلبیس و بهانه گفتن زن کی ان کید کن عظیم
چادر خود را برو افکند زود مرد را زن ساخت و در را بر گشود زیر چادر مرد رسوا و…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶ – قصهٔ آن صوفی کی زن خود را بیگانهای بگرفت
صوفیی آمد به سوی خانه روز خانه یک در بود و زن با کفشدوز جفت گشته با رهی خویش زن…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۵ – قصد خیانت کردن عاشق و بانگ بر زدن معشوق بر وی
چونک تنهااش بدید آن ساده مرد زود او قصد کنار و بوسه کرد بانگ بر وی زد به هیبت آن…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴ – سال کردن از عیسی علیهالسلام کی در وجود از همهٔ صعبها صعبتر چیست
گفت عیسی را یکی هشیار سر چیست در هستی ز جمله صعبتر گفتش ای جان صعبتر خشم خدا که از…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۳ – حکایت آن واعظ کی هر آغاز تذکیر دعای ظالمان و سختدلان و بیاعتقادان کردی
آن یکی واعظ چو بر تخت آمدی قاطعان راه را داعی شدی دست برمیداشت یا رب رحم ران بر بدان…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲ – تمامی حکایت آن عاشق که از عسس گریخت در باغی مجهول خود معشوق را در باغ یافت و عسس را از شادی دعای خیر میکرد و میگفت کی عسی ان تکرهوا شیا و هو خیر لکم
اندر آن بودیم کان شخص از عسس راند اندر باغ از خوفی فرس بود اندر باغ آن صاحبجمال کز غمش…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱ – سر آغاز
ای ضیاء الحق حسام الدین توی که گذشت از مه به نورت مثنوی همت عالی تو ای مرتجا میکشد این…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲۲۸ – یافتن عاشق معشوق را و بیان آنک جوینده یابنده بود کی و من یعمل مثقال ذره خیرا یره
کان جوان در جست و جو بد هفت سال از خیال وصل گشته چون خیال سایهٔ حق بر سر بنده…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲۲۷ – حکایت عاشقی دراز هجرانی بسیار امتحانی
یک جوانی بر زنی مجنون بدست میندادش روزگار وصل دست بس شکنجه کرد عشقش بر زمین خود چرا دارد ز…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲۲۶ – با خویش آمدن عاشق بیهوش و روی آوردن به ثنا و شکر معشوق
گفت ای عنقای حق جان را مطاف شکر که باز آمدی زان کوه قاف ای سرافیل قیامتگاه عشق ای تو…
بیشتر بخوانید »