مثنوی معنوی
-
بخش ۱۵۸ – نواختن سلطان ایاز را
ای ایاز پر نیاز صدقکیش صدق تو از بحر و از کوهست بیش نه به وقت شهوتت باشد عثار که…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۵۷ – تمثیل فکر هر روزینه کی اندر دل آید به مهمان نو کی از اول روز در خانه فرود آید و فضیلت مهماننوازی و ناز مهمان کشیدن و تحکم و بدخویی کند به خداوند خانه
هر دمی فکری چو مهمان عزیز آید اندر سینهات هر روز نیز فکر را ای جان به جای شخص دان…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۵۶ – حکایت آن مهمان کی زن خداوند خانه گفت کی باران فرو گرفت و مهمان در گردن ما ماند
آن یکی را بیگهان آمد قنق ساخت او را همچو طوق اندر عنق خوان کشید او را کرامتها نمود آن…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۵۵ – تمثیل تن آدمی به مهمانخانه و اندیشههای مختلف به مهمانان مختلف عارف در رضا بدان اندیشههای غم و شادی چون شخص مهماندوست غریبنواز خلیلوار کی در خلیل باکرام ضیف پیوسته باز بود بر کافر و ممن و امین و خاین و با همه مهمانان روی تازه داشتی
هست مهمانخانه این تن ای جوان هر صباحی ضیف نو آید دوان هین مگو کین مانند اندر گردنم که هم…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۵۴ – دگربار استدعاء شاه از ایاز کی تاویل کار خود بگو و مشکل منکران را و طاعنان را حل کن کی ایشان را در آن التباس رها کردن مروت نیست
این سخن از حد و اندازهست بیش ای ایاز اکنون بگو احوال خویش هست احوال تو از کان نوی تو…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۵۳ – تفسیر این آیت که و ان الدار الاخره لهی الحیوان لوکانوا یعلمون کی در و دیوار و عرصهٔ آن عالم و آب و کوزه و میوه و درخت همه زندهاند و سخنگوی و سخنشنو و جهت آن فرمود مصطفی علیه السلام کی الدنیا جیفه و طلابها کلاب و اگر آخرت را حیات نبودی آخرت هم جیفه بودی جیفه را برای مردگیش جیفه گویند نه برای بوی زشت و فرخجی
آن جهان چون ذره ذره زندهاند نکتهدانند و سخن گویندهاند در جهان مردهشان آرام نیست کین علف جز لایق انعام…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۵۲ – باز جواب گفتن آن امیر ایشان را
گفت نه نه من حریف آن میم من به ذوق این خوشی قانع نیم من چنان خواهم که همچون یاسمین…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۵۱ – دو بار دست و پای امیر را بوسیدن و لابه کردن شفیعان و همسایگان زاهد
آن شفیعان از دم هیهای او چند بوسیدند دست و پای او کای امیر از تو نشاید کین کشی گر…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۵۰ – جواب گفتن امیر مر آن شفیعان را و همسایگان زاهد را کی گستاخی چرا کرد و سبوی ما را چرا شکست من درین باب شفاعت قبول نخواهم کرد کی سوگند خوردهام کی سزای او را بدهم
میر گفت او کیست کو سنگی زند بر سبوی ما سبو را بشکند چون گذر سازد ز کویم شیر نر…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۴۹ – قصد انداختن مصطفی علیهالسلام خود را از کوه حری از وحشت دیر نمودن جبرئیل علیهالسلام خود را به وی و پیدا شدن جبرئیل به وی کی مینداز کی ترا دولتها در پیش است
مصطفی را هجر چون بفراختی خویش را از کوه میانداختی تا بگفتی جبرئیلش هین مکن که ترا بس دولتست از…
بیشتر بخوانید »