فردوسی
-
بخش ۱۱
چو ماهوی دل را برآورد گرد بدانست کو نیست جز یزدگرد بدو گفت بشتاب زین انجمن هم اکنون جدا کن…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۹
وزان جایگه برکشیدند کوس ز بست و نشاپور شد تا به طوس خبر یافت ماهوی سوری ز شاه که تا…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۰
یکی پهلوان بود گسترده کام نژادش ز طرخان و بیژن بنام نشستش به شهر سمرقند بود بران مرز چندیش پیوند…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۸
یکی نامه بنوشت دیگر بطوس پر از خون دل و روی چون سندروس نخست آفرین کرد بر دادگر کزو دید…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷
دبیر جهاندیده راپیش خواند دل آگنده بودش همه برفشاند جهاندار چون کرد آهنگ مرو به ماهوی سوری کنارنگ مرو یکی…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۵
بفرمود تابرکشیدند نای سپاه اندر آمد چو دریا ز جای برآمد یکی ابر و برشد خروش همی کر شد مردم…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶
فرخ زاد هر مزد با آب چشم به اروند رود اندر آمد بخشم به کرخ اندر آمد یکی حمله برد…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴
چو بشنید سعد آن گرانمایه مرد پذیره شدش با سپاهی چو گرد فرود آوریدندش اندر زمان بپرسید سعد از تن…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۳
فرستادهٔ نیز چون برق و رعد فرستاد تازان به نزدیک سعد یکی نامهای بر حریر سپید نویسنده بنوشت تابان چوشید…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲
عمر سعد وقاس را با سپاه فرستاد تا جنگ جوید ز شاه چو آگاه شد زان سخن یزگرد ز هر…
بیشتر بخوانید »