گفتم صنما مگر که جانان منی اکنون که همی نظر کنم جان منی مرتد گردم گر ز تو من برگردی…
بیشتر بخوانید »گفتم به طبیب داروئی فرمائی نبضم بگرفت از سر دانائی گفتا که چه درد میکند بنمائی بردم دستش سوی دل…
بیشتر بخوانید »گر یک ورق از کتاب ما برخوانی حیران ابد شوی زهی حیرانی گر یک نفسی به درس دل بنشینی استادان…
بیشتر بخوانید »گر یک نفسی واقف اسرار شوی جانبازی را به جان خریدار شوی تا منست خود تو تا ابد تیرهستی چون…
بیشتر بخوانید »گر هیچ نشانه نیست اندر وادی بسیار امیدهاست در نومیدی ای دل مبر امید که در روضهٔ جان خرما دهی،…
بیشتر بخوانید »گرنه کشش یار مرا یار بدی با شاه و گدا مرا کجا کاربدی گرنه کرم قدیم بسیار بدی کی یوسف…
بیشتر بخوانید »گرنه حذر از غیرت مردان کنمی آن کار که دوش گفتهام آن کنمی ور رشک نبودی همه هشیاران را بیخویش…
بیشتر بخوانید »گر نقل و کباب و بادهٔ ناب خوری میدان که به خواب در، همی آب خوری چون برخیزی ز خواب…
بیشتر بخوانید »گر من مستم ز روی بدکرداری ای خواجه برو تو عاقل و هشیاری تو غره به طاعتی و طاعت داری…
بیشتر بخوانید »گر مجلس انس را به کار آمدمی هردم بدر تو بنده وار آمدمی گر آفت تصدیع نبودی و ملال هر…
بیشتر بخوانید »
