مست است خبر از تو و یا خود خبری خیره است نظر در تو و با تو نظری درهم شده…
بیشتر بخوانید »مرغان ز قفس قفس ز مرغان خالی تو مرغ کجائی که چنین خوشحالی از نالهٔ تو بوی بقا میآید مینال…
بیشتر بخوانید »مردی که فلک رخنه کند از دردی مردی که خداش کاشکی ناوردی غبن است و هزار غبن کاین خلق لقب…
بیشتر بخوانید »مائیم و هوای روی شاهنشاهی در آب حیات عشق او چون ماهی بیگاه شده است روز ما را صبح است…
بیشتر بخوانید »مائیم در این زمان زمین پیمائی بگذاشته هر شهر به شهر آرائی چون کشتی یاوه گشته در دریائی هر روز…
بیشتر بخوانید »ماه آمد پیش او که تو جان منی گفتش که تو کمترین غلامان منی هر چند بدان جمع تکبر میکرد…
بیشتر بخوانید »مانندهٔ گل ز اصل خندان زادی وز طالع و بخت خویش شادی شادی سرسبز چو شاخ گل و آزاده چو…
بیشتر بخوانید »ما را ز هوای خویش دف زن کردی صد دریا را ز خویش کف زن کردی آن وسوسهای را که…
بیشتر بخوانید »مادام که در راه هوا و هوسی از کعبهٔ وصل هردمی باز پسی در بادیهٔ طلب چو جهدی بنمای باشد…
بیشتر بخوانید »لب بر لب هر بوسه ربائی بنهی نوبت چو به ما رسد بهائی بنهی جرم را همه عفو کنی بیسببی…
بیشتر بخوانید »
