در چشم منی و گرنه بینا کیمی در مغز منی و گرنه شیدا کیمی آنجا که نمیدانم آنجای کجاست گر…
بیشتر بخوانید »در چشم منست این زمان ناز کسی در گوش منست این دم آواز کسی در سینه منم حریف و انباز…
بیشتر بخوانید »در بیخبری خبر نبودی چه بدی و اندیشهٔ خیر و شر نبودی چه بدی ای هوش تو و گوش من…
بیشتر بخوانید »در بادیهٔ عشق تو کردم سفری تا بو که بیایم ز وصالت خبری در هر منزل که مینهادم قدمی افکنده…
بیشتر بخوانید »خیری بنمودی و ولیکن شری نرمی و خبیث همچو مار نری صدری و بزرگی و زرت هست ولیک انصاف بده…
بیشتر بخوانید »خوش میسازی مرا و خوش میسوزی خوش پرده همی دری و خوش میدوزی آموختیم جوانی اندر پیری از بخت جوان…
بیشتر بخوانید »خوش باش که خوش نهاد باشد صوفی از باطن خویش شاد باشد صوفی صوفی صاف است غم بر او ننشیند…
بیشتر بخوانید »خود هیچ بسوی ما نگاهی نکنی گیرم که گناهست گناهی نکنی دل در گل رخسار تو مینالد زار بر آینهٔ…
بیشتر بخوانید »خود را چو دمی ز یار محرم یابی در عمر نصیب خویش آن دم یابی زنهار که ضایع نکنی آن…
بیشتر بخوانید »خواهی که در این زمانه فردی گردی یا در ره دین صاحب دردی گردی این را بجز از صحبت مردان…
بیشتر بخوانید »
