عشقت صنما چه دلبریها کردی در کشتن بنده ساحریها کردی بخشی همه عشقت به سمرقند دلم آگاه نی چه کافریها…
بیشتر بخوانید »عشق آن نبود که هر زمان برخیزی وز زیر دو پای خویش گردانگیزی عشق آن باشد که چون درآئی به…
بیشتر بخوانید »عاینت حمامه تحاکی حالی تبکی و تصیح فوق غصن عالی او ناله همیکرد و منش میگفتم مینال بر این پرده…
بیشتر بخوانید »عالم سبز است و هر طرف بستانی از عکس جمال گلرخی خندانی هر سو گهریست مشتعل از کانی هر سو…
بیشتر بخوانید »عاشق شوی ای دل و ز جان اندیشی دزدی کنی و ز پاسبان اندیشی دعوی محبت کنی ای بیمعنی وانگه…
بیشتر بخوانید »صد روز دراز گر به هم پیوندی جان را نشود از این فغان خرسندی ای آن که به این حدیث…
بیشتر بخوانید »شمعی است دل مراد افروختنی چاکیست ز هجر دوست بردوختنی ای بیخبر از ساختن و سوختنی عشق آمدنی بود نه…
بیشتر بخوانید »شمشیر اگر گردن جان ببریدی بل احیاء بربهم که شنیدی روح یحیی اگر نه باقی بودی در خون سر او…
بیشتر بخوانید »شب رفت و دلت نگشت سیر، ای ایچی دست تو اگر نگیرد آن مه هیچی خفتند حریفان همه چارهات اینست…
بیشتر بخوانید »شادی شادی و ای حریفان شادی زان سوسن آزاد هزار آزادی میگفت که دادی عاشقی من دادم آری دادی مها…
بیشتر بخوانید »
