دبیر جهاندیده را پیش خواند بران پیشگاه بزرگی نشاند بفرمود تا نامه پاسخ نوشت بیاراست چون مرغزار بهشت ز بس…
بیشتر بخوانید »ببود اندر آن شهر خسرو سه روز چهارم چو بفروخت گیتی فروز بابر اندر آورد برنده تیغ جهانجوی شد سوی…
بیشتر بخوانید »چو بگذشت لشکر بران تازه بوم بتندی همیراند تا مرز روم چنین تا بیامد بران شارستان که قیصر ورا خواندی…
بیشتر بخوانید »همیتاخت خسرو به پیش اندرون نه آب وگیا بود و نه رهنمون عنان را بدان باره کرده یله همیراند ناکام…
بیشتر بخوانید »چوپیدا شد آن چادر قیرگون درفشان شد اختر بچرخ اندرون چو آواز دارندهٔ پاس خاست قلم خواست بهرام و قرطاس…
بیشتر بخوانید »همیبود بندوی بسته چو یوز به زندان بهرام هفتاد روز نگهبان بندوی بهرام بود کزان بند او نیک ناکام بود…
بیشتر بخوانید »چو خورشید خنجر کشید از نیام پدید آمد آن مطرف زردفام فرستاد و گردنکشان را بخواند برتخت شاهی به زانو…
بیشتر بخوانید »چوروی زمین گشت خورشید فام سخن گوی بندوی برشد ببام ببهرام گفت ای جهاندیده مرد برانگه که برخاست از دشت…
بیشتر بخوانید »چوبهرام رفت اندر ایوان شاه گزین کرد زان لشکر کینه خواه زرهدار و شمشیر زن سیهزار بدان تا شوند از…
بیشتر بخوانید »ز لشکر گزین کرد بهرام شیر سپاهی جهانگیر وگرد دلیر چوکردند و با او دبیران شمار سپه بود شمشیر زن…
بیشتر بخوانید »
