غزل ۰۶۱- صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
Warning: Undefined variable $op in /home/mastaneh/public_html/wp/wp-content/plugins/gt-tabs/index.php on line 102
Warning: Undefined array key "GTTabs" in /home/mastaneh/public_html/wp/wp-content/plugins/gt-tabs/index.php on line 184
نستعلیق
صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
بیار نفحهای از گیسوی معنبر دوست
به جان او که به شکرانه جان برافشانم
اگر به سوی من آری پیامی از بر دوست
و گر چنان که در آن حضرتت نباشد بار
برای دیده بیاور غباری از در دوست
من گدا و تمنای وصل او هیهات
مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست
دل صنوبریم همچو بید لرزان است
ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست
اگر چه دوست به چیزی نمیخرد ما را
به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست
چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد
چو هست حافظ مسکین غلام و چاکر دوست
معانی لغات غزل (۶۱)
نفخه: وزش بادی که بوی خوش به همراه دارد.
معنبر: عنبرین، خوشبو.
جانبرافشانم: جان را نثار کنم.
بردوست: پیش دوست.
بار: اذن دخول، اجازه ورود و شرف یابی.
هیهات: (شبه جمله) بعید است، محال است.
منظر: جایگاه نظر و دیدار.
منظر دوست: تصویری از اندام و شکل و شمایل دوست.
صنوبر: درختی از تیره مخروطیان یا ناژویان با نام لاتین ژونی پروس سابینا که به علت مخروطی بودن تخم آن، به دل تشبیه میشود و مانند سرو و کاج بلند است و با اندک نسیم برگهایش میلرزد.
به چیزی نمیخرد ما را: برای ما ارزشی قایل نیست.
معانی ابیات غزل (۶۱)
(۱) ای باد صبا اگر گذرات به سرزمین دوست افتاد از گیسوی عطرآگین او بوی خوشی بیاور.
(۲) سوگند به جان دوست که اگر از جانب او پیامی برای من بیاوری به شکرانه این نعمت جان خود را نثار تو خواهم کرد.
(۳) و هرگاه اجازه ورود و شرفیابی به بارگاه و حضور او را نداری از خاک راه او غباری به عنوان داروی بینایی برای دیدگان من بیاور.
(۴) من بینوا و آرزوی دیدا او!؟ این امر محالی است. مگر اینکه او را در خواب ببینم.
(۵) دل مخروطی شکل من از حسرت دیدار اندام چون صنوبر دوست مانند بید به خود میلرزد.
(۶) هرچند دوست برای ما ارزشی قائل نیست ما یک سر موی او را به عالمی نمیفروشیم.
(۷) چه میشود اگر حافظ خوشآواز که غلام و خدمتگزار آن دوست است، دلش از دیدار و از بند غم رهایی یابد.
شرح ابیات غزل (۶۱)
وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات
بحر غزل: مجتث مثمن مخبون مقصور
*
این غزل در زمان شاه شیخ ابواسحاق و در فاصله زمانی یکی از مسافرتهایش سروده شده و مفاد مطلع غزل بر این مطلب گواهی دارد که مدتی حافظ از شاه خبری و نامهیی دریافت نکرده است.
در بیت پنجم و در مصراع دوم ایهامی لطیف به چشم میخورد. درخت صنوبر دارای سه ویژگی است: یکی میوه و تخم آن به صورت مخروط مشابه شکل دل است و شعرا آن را به دل تشبیه کردهاند. دیگر برگهای آن با اندک نسیمی مرتعش و لرزان میشود و سوم اینکه دارای قدی بلند و رساست. شاعر در مصراع اول این بیت دل خود را به صنوبر لرزان تشبیه نموده و در مصراع دوم سبب لرزش دل خود را از حسرت لرزشی میداند که درقد و بالای چون صنوبر دوست افتاده و این ایهامی است بر این مطلب که ابواسحاق در یکی از جنگ و گریزها ترسان و لرزان و متواری است. و ایهام این بیت به خوبی این موضوع را مدلل میدارد که آگاهی به شأن نزول غزلها و اشارات و ایهامات آن، لذت خواننده را دو چندان کرده و به طور وضوح نمونهیی از شاهکارهای این شاعر بزرگ را آشکار میسازد.
***
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیان

دمت گرم عالییییییییییییییه
برایتان شور و شیدایی حافظانه آرزو دارم . امیدوارم با گسترش این سایت فرهنگ انسانگرای ایرانی آنچنان که شایسته است به ایران دوستان منتقل شود . چیرگی عشق بر نفرت و کینه و صلح بر خشونت وستیز آرزوی همگان باد!
خواجه می فرماید:ای عزیز با همه علاقه ای که به محبوب خود داری نمی دانم چرا خود را دست کم میگیری واظهار میداری که هیچگونه مناسبتی بین شما ویار برای این وصلت وجود ندارد؛مگردر خیال!
ای عزیز:شما که در مراتب صداقت وعشق به دلدار (خواسته ار این تفعل)این همه صداقت داری وتار مویی از اورا با همه عالم عوض نمی کنی؛تردید نداشته باش که عملت را پاداشی نیکو به دنبال دارد وسرانجام به سعادت دست خواهی یافت.خود را غلام درگاه حق بدان،چه بسا که اراده ی حق دلت رااز بند غم عشق فارغ سازد وافقی روشن از سعادت وخوشبختی را نصیبت سازد که مایه رشک دیگران گردد.تردید مکن ،موفق باشی. ان شاءالله
معاني لغات غزل (61)
نفخه: وزش بادي كه بوي خوش به همراه دارد.
معنبر: عنبرين، خوشبو.
جانبرافشانم: جان را نثار كنم.
بردوست: پيش دوست.
بار: اذن دخول، اجازه ورود و شرف يابي.
هيهات: (شبه جمله) بعيد است، محال است.
منظر: جايگاه نظر و ديدار.
منظر دوست: تصويري از اندام و شكل و شمايل دوست.
صنوبر: درختي از تيره مخروطيان يا ناژويان با نام لاتين ژوني پروس سابينا كه به علت مخروطي بودن تخم آن، به دل تشبيه ميشود و مانند سرو و كاج بلند است و با اندك نسيم برگهايش ميلرزد.
به چيزي نميخرد ما را: براي ما ارزشي قايل نيست.
معاني ابيات غزل (61)
(1) اي باد صبا اگر گذرات به سرزمين دوست افتاد از گيسوي عطرآگين او بوي خوشي بياور.
(2) سوگند به جان دوست كه اگر از جانب او پيامي براي من بياوري به شكرانه اين نعمت جان خود را نثار تو خواهم كرد.
(3) و هرگاه اجازه ورود و شرفيابي به بارگاه و حضور او را نداري از خاك راه او غباري به عنوان داروي بينايي براي ديدگان من بياور.
(4) من بينوا و آرزوي ديدا او!؟ اين امر محالي است. مگر اينكه او را در خواب ببينم.
(5) دل مخروطي شكل من از حسرت ديدار اندام چون صنوبر دوست مانند بيد به خود ميلرزد.
(6) هرچند دوست براي ما ارزشي قائل نيست ما يك سر موي او را به عالمي نميفروشيم.
(7) چه ميشود اگر حافظ خوشآواز كه غلام و خدمتگزار آن دوست است، دلش از ديدار و از بند غم رهايي يابد.
شرح ابيات غزل (61)
وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات
بحر غزل: مجتث مثمن مخبون مقصور
*
اين غزل در زمان شاه شيخ ابواسحاق و در فاصله زماني يكي از مسافرتهايش سروده شده و مفاد مطلع غزل بر اين مطلب گواهي دارد كه مدتي حافظ از شاه خبري و نامهيي دريافت نكرده است.
در بيت پنجم و در مصراع دوم ايهامي لطيف به چشم ميخورد. درخت صنوبر داراي سه ويژگي است: يكي ميوه و تخم آن به صورت مخروط مشابه شكل دل است و شعرا آن را به دل تشبيه كردهاند. ديگر برگهاي آن با اندك نسيمي مرتعش و لرزان ميشود و سوم اينكه داراي قدي بلند و رساست. شاعر در مصراع اول اين بيت دل خود را به صنوبر لرزان تشبيه نموده و در مصراع دوم سبب لرزش دل خود را از حسرت لرزشي ميداند كه درقد و بالاي چون صنوبر دوست افتاده و اين ايهامي است بر اين مطلب كه ابواسحاق در يكي از جنگ و گريزها ترسان و لرزان و متواري است. و ايهام اين بيت به خوبي اين موضوع را مدلل ميدارد كه آگاهي به شأن نزول غزلها و اشارات و ايهامات آن، لذت خواننده را دو چندان كرده و به طور وضوح نمونهيي از شاهكارهاي اين شاعر بزرگ را آشكار ميسازد.
***
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
اینجا تعبیر فالش آمده
http://hafezdivan.blogpars.com/?blogname=hafezdivan&postarch=90