غزل ۰۷۰- مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست
Warning: Undefined variable $op in /home/mastaneh/public_html/wp/wp-content/plugins/gt-tabs/index.php on line 102
Warning: Undefined array key "GTTabs" in /home/mastaneh/public_html/wp/wp-content/plugins/gt-tabs/index.php on line 184
نستعلیق
مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست
دل سرگشته ما غیر تو را ذاکر نیست
اشکم احرام طواف حرمت میبندد
گر چه از خون دل ریش دمی طاهر نیست
بسته دام و قفس باد چو مرغ وحشی
طایر سدره اگر در طلبت طایر نیست
عاشق مفلس اگر قلب دلش کرد نثار
مکنش عیب که بر نقد روان قادر نیست
عاقبت دست بدان سرو بلندش برسد
هر که را در طلبت همت او قاصر نیست
از روان بخشی عیسی نزنم دم هرگز
زان که در روح فزایی چو لبت ماهر نیست
من که در آتش سودای تو آهی نزنم
کی توان گفت که بر داغ دلم صابر نیست
روز اول که سر زلف تو دیدم گفتم
که پریشانی این سلسله را آخر نیست
سر پیوند تو تنها نه دل حافظ راست
کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست
معانی لغات غزل (۷۰)
مردم دیده: مردمک چشم.
ناظر: بیننده، نظر کننده، نظرباز، و در اصطلاح عرفا کسی که به چهره زیبا مینگرد بدون قصد شهوت وحالت اشتغال به مظهر جمال غیبی را دارد.
ذاکر: یادکننده، ذکرگوینده.
احرام: آهنگ کردن، قصد و نیت کردن برای طواف کعبه.
طواف: طوف کردن، دور چیزی گشتن.
حرم: محل مخصوص زندگی محبوب، در اینجا کنایه از مردمک چشم است که محل و دیدگاه محبوب است.
اشکم احرام طواف حرمت میبندد: اشکم نیت گشتن به دور جایگاه تو را دارد.
طاهر: پاک
طایر سدره: پرنده درخت سدرهالمنتهی، کنایه از جبرئیل.
قلب دل: دل تقلبی، سکه دل تقلبی.
نقد روان: نقد رایج، سکه درست که بین مردم رایج است.
قاصر: کوتاه.
روانبخشی: روحبخشی، روح دوباره به مرده بخشیدن.
روحفزایی: روح را با نشاط و شادان نگه داشتن، روانبخشی.
سودا: خیال، خیال مفرط که منجر به مالیخولیا میگردد.
سلسله: زنجیر، کنایه از زلف یار.
سرپیوند: خیال وصل، تصمیم به رسیدن وصال.
معانی ابیات غزل (۷۰)
(۱) مردمک دیده ما جز به صورت تو به جای دیگری نمینگرد و دل سرگشته ما جز با تو با دیگری سرگفتگو ندارد.
(۲) اشکم نیت گشتن به دور دیده یعنی به دورجایگاه مقدس تو را کرده هرچند که پیوسته با خون دل مجروحم ممزوج و لحظهیی پاک و خالص نیست.
(۳) جبرئیل این مرغ درخت سدرهالمنتهای بهشتی اگر در هوای تو پرواز نکند مانند مرغ هوا، دربند ودام قفس گرفتار باد.
(۴) برعاشق تهیدستی که دلش را چون سکه بیاعتباری به پای تو ارزانی داشت خورده مگیر، چرا که او قادر به نثار کردن سکه درست رایج و روانبین مردم نیست.
(۵) عاقبت دست خواستگاری که بلند همت و کوشا باشد به دامان سرو بلند دلدار خود خواهد رسید.
(۶) چه جای صحبت از مرده زنده کردن حضرت عیسی است که او مهارت روحافزایی و روحبخشی لبهای تو را ندارد.
(۷) الف: چگونه به من که در آتش سوزان سودای محبت تو حتی لبم برای آه کشیدن از هم باز نمیشود میتوان نسبت بیصبری داد؟
(۸) روز اول که نگاهم به سر زلف تو افتاد به خود گفتم پریشانی این سلسه و پریشان حالیها را پایانی نیست.
(۹) نه تنها دل حافظ در آرزوی رسیدن به وصال تو به سر میبرد، آن کسی که چنین آرزویی را در سر نمیپروراند کیست؟
شرح ابیات غزل (۷۰)
وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان
بحر غزل: رمل مثمن مخبون اصلم مسبغ
*
سعدی کیستآنکشسرپیوندتودرخاطر نیست
یا نظر با تو ندارد، مگرش ناظر نیست
عمادفقیه شب و روزم بهجزازیاد تو درخاطر نیست
بلکه درخلوت دلغیرتوخودحاضر نیست
خواجوکرمانی هیچکس نیست کهمنظورمراناظر نیست
گرچه بر منظرش ادراک نظر قادر نیست
حافظ این غزل را از سعدی اقتباس کرده و مطلع و مقطع آن به ترتیب تلمیح وتضمینی از مفاد دو مصراع مطلع غزل سعدی است و در سایر مضامین خود نیز به غزل سعدی چشم داشته است.
این غزل زیبای سعدی را عماد فقیه و خواجو نیز استقبال کردهاند لیکن حافظ برتری و تسلط خود را در این استقبال به معرض نمایش گذاشته است. در این باره توجه خوانندگان محترم را به این نکته معطوف میدارد که استقبال شاعری از شاعر دیگر پس از انتخاب همان وزن و قافیه و ردیف به دو نحو انجام میگیرد:
۱- شاعر مضمونی را که در بیتی مشاهده میکند بدون اینکه الزامی به استعمال همان قافیه را داشته باشد با قافیه دیگری و به نحو دیگر و ترجیحاً بهتر بازگو میکند.
۲- برای کلمه قافیهیی که مضمونی از قبل آفریده شده است شاعر مضمونی لطیفتر در همان قافیه میآفریند.
حافظ دراین غزل چیرهدستی و مهارت خود را در این دو مورد نشان میدهد که به منظور نمونه چند موردآن بررسی میشود:
الف: سعدی برای کلمه قافیه (طاهر) مضمونی چنین آفریده است:
نه حلال است که دیدار تو بیند همه کس
که حرام است بر آن کش نظری طاهر نیست
مضمون زیباست و بدین نکته اشاره دارد که دیدن روی تو برای کسی که نظر پاک ندارد حرام است اما حافظ درپاسخ سعدی دست بالاتر را گرفته و میگوید:
اشکم احرام طواف حرمت میبندد
گرچه از خوندل ریش دمی طاهر نیست
این مضمون بسیار عمیق و لطیف است و در برابر نظریه سعدی میگوید نظر من پاک نیست و سبب ناپاک بودن آن هم این است که اشکم با خون دل مخلوط و به مانند پردهیی جلو نظرگاه مرا گرفته و در عین ناپاکی، احرام بسته تا به گرد حرم شریف و جایگاه دائمی تو یعنی دیده من بگردد. مشاهده میشود، طاهر بودن که یکی از شروط اصلی احرام است، طواف کردن حرم شریف که گشتن به دور آن را ایجاب میکند و تشبیه مردمک دیده به حرم و جایگاه محبوب همه در یک مضمون و یک بیت و در کمال بلاغت آورده شده است مقایسه این دو مضمون اقوی دلیلی است برگفته قبلی این ناتوان که هرگاه حافظ به مانند سعدی به سرودن غزلهای عاشقانه یکدست و بدون ایهام و منظور بازگو کردن رویدادهای واقعه، میپرداخت مقام بالاتری از سعدی را احراز میکرد.
ب: سعدی برای کلمه (قادر) چنین مضمونی آفریده است: بر همگان روشن است که چاره درد عاشق سودایی صبر است که آن هم بر آن قادر نیست و حافظ میفرماید بر عاشق مفلسی که دلش را به مانند سکه از رایج افتاده، نثارتو کرد خورده مگیر چرا که این بینوا به نقد رایج دسترسی ندارد و دراین مضمون ایهامی هم نهفته، و آن ایهام در معنای کلمه (روان) مستتر است که به ظاهر نقد رایج و در باطن برنقد روان و جان اشاره دارد. ایهام دیگر در استعمال کلمه قلب دل نهفته که هم معنای قلب و دل هممعنای سکه دل قلب هر دو از آن مستفاد میشود و امتیاز این مضمون بر مضمون بیت سعدی این است که مضمون سعدی به کرات توسط شعرا بازگو شده در حالی که مضمون حافظ بویژه با ایهامات آن تا این زمان کسی نسروده بوده است.
ج: برای کلمه (قاصر) نیز مضمون حافظ از نظر بلاغت و روانی کلام بر شعر سعدی ترجیح دارد. سعدی میفرماید:
التفات از همه عالم به تو دارد سعدی
همتی کان به تو مصروف شود قاصر نیست
و حافظ میفرماید:
عاقبت دست بدان سرو بلندش برسد
هرکه را در طلبت همت او قاصر نیست
***
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیان

عاشق غزل هاي ناب حافظ هستم، از وقتي خودم رو شناختم با ديوان حافظ و اشعارش آشنا بودم، ممنون مي شم اگه معاني اشعار رو هم بذارين هرچند هميشه تو يه بيت، خودش جواب رو به آدم مي ده، ممنونم بابت سايت خوبتون
بیت اول این غزل در اوج عرفان و بصیرت نسبت به پروردگار است
عارف به هرچه نگاه کند خدا را مبییند و عجب نیست اگر گفته شود
مردمک چشم ما جز ناظر روی تو نیست
یاد آور قولی است از علی ع که فرمود “ما رایت شیئا الا رایت الله قبله و معه و بعده” من چیزی را ندیدم الا اینکه خدارا در قبل وبعد وهمراه آن دیدم و وسخنی است در بالاترین سطح عرفان
ومصرع دوم”دل سرگشته ما غیرترا ذاکر نیست “بوضوح نشان میدهد که منظور حافظ خداست نه معشوقانی از نوع دیگر که معمولا در عزلیات مطرح هستند همچنین بیت سوم گویای همین منظوراست
بسته دام و قفس باد چو مرغ وحشی
طایر سدره اگر در طلبت طایر نیست
این سخن درمورد هیچکس جز خدا صادق نمیتواند باشد
همچنین بیت پنجم که نتیجه سلوک وطلب را با همت بلند رادر راه خدا بیان کرده است
عاقبت دست بدان سرو بلندش برسد
هر که را در طلبت همت او قاصر نیست و..
این توضیحات برای دوستانی که کمتر به مقاصد عرفانی وخداشناسانه عزلیات حافظ توجه میکنند قابل دقت است
مردم دیده: مردمک چشم
احرام بستن: پوشیدن لباس احرام برای انجام عمل حج
طایر سدره: کنایه از فرشتگان آسمان باشد
مفلس : تهیدست
قاصر: کسی که در انجام کار کم کاری یا کوتاهی میکند
نتيجه تفال :
1- خواجه در بيت چهارم مي فرمايد ( اگر دوستدار تهيدست و فقير طلاي دل و جان خودرا نثار تو کرد به او عيب مگير زيرا به نقد رايج زمان قادر نمي باشد ) خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل
2- مجددا ً لسان الغيب دربيت ششم به شما مي فرمايد (من که از سوز عشق تو به شکايت آهي بر نمي آورم نمي توان پنداشت که سرانجام در برابر داعهاي جانگداز تو شکيبايي و تاب بياورم ) دقيقاً اين حالت در هر دونفر جمع م يباشد
3- خوش به حال شما که درکارهايتان چنان موفق مي شويد که انگشت نماي همهخواهيد شد بطوري که برشما حسد خواهند برد اقبال شما بلند است و بهر کاري دست بزنيد مورد قبلو همه قرار خواهيد گرفت و مو فقيت همراه شماست به شرط آنکه اولاً عروز بر شما چيره نشود ثانياً علاقه اراده سرعت عمل ار همراه سازيد و برخدا توکل کنيد
4- دنيا را خيلي مهم مي پنداري و به آن وابسته شدهاي و براي کسب مقام و ثروت تلاش مي کني اين کوشش چندان ناساز گار هم نمي باشد ولي نبايد موجب گردد که از خداوند و دعا و نيايش به دور افتي
5- همه شمار را دوست دارند و شما نيز داراي قلبي مهربان باصفا صميمي مي باشيد اما گاو نه من شيرده هم مي باشي و با عصبانيت هاي بي موقع و زود رنجي مکررتان کارها را خراب م يکنيد
6- مسافرت خوبست و خريدو فروش نافع مي باشد مسافر حالش عالي است خبري دريافت مي کنيد و مژده اي به دست مي آيد بيما رشفا مي يابد و قرض ادا مي شود موفقيت درچند قدمي شماست مواظب کردار و رفتار خود باشيد
7- ديروز درباره شما سخناني گفته شد که واقعيت نداشته و ندارد اين عمل حسودان را به خدا و اگذار کنيد
۸- زياد سر به سر او نگذاريد و برايش خرده نگيريد زيرا در اين حالت سرخورده و غمگين مي شود بلکه او را تشويق کنيد و برايش هديه اي بخريد و دلش را بدست آوردي دراين حالت سربه راه تر و آرام تر خواهد شد او شما را دوست دارد ولي لجبازي مي کند .
معاني لغات غزل (70)
مردم ديده: مردمك چشم.
ناظر: بيننده، نظر كننده، نظرباز، و در اصطلاح عرفا كسي كه به چهره زيبا مينگرد بدون قصد شهوت وحالت اشتغال به مظهر جمال غيبي را دارد.
ذاكر: يادكننده، ذكرگوينده.
احرام: آهنگ كردن، قصد و نيت كردن براي طواف كعبه.
طواف: طوف كردن، دور چيزي گشتن.
حرم: محل مخصوص زندگي محبوب، در اينجا كنايه از مردمك چشم است كه محل و ديدگاه محبوب است.
اشكم احرام طواف حرمت ميبندد: اشكم نيت گشتن به دور جايگاه تو را دارد.
طاهر: پاك
طاير سدره: پرنده درخت سدرهالمنتهي، كنايه از جبرئيل.
قلب دل: دل تقلبي، سكه دل تقلبي.
نقد روان: نقد رايج، سكه درست كه بين مردم رايج است.
قاصر: كوتاه.
روانبخشي: روحبخشي، روح دوباره به مرده بخشيدن.
روحفزايي: روح را با نشاط و شادان نگه داشتن، روانبخشي.
سودا: خيال، خيال مفرط كه منجر به ماليخوليا ميگردد.
سلسله: زنجير، كنايه از زلف يار.
سرپيوند: خيال وصل، تصميم به رسيدن وصال.
معاني ابيات غزل (70)
(1) مردمك ديده ما جز به صورت تو به جاي ديگري نمينگرد و دل سرگشته ما جز با تو با ديگري سرگفتگو ندارد.
(2) اشكم نيت گشتن به دور ديده يعني به دورجايگاه مقدس تو را كرده هرچند كه پيوسته با خون دل مجروحم ممزوج و لحظهيي پاك و خالص نيست.
(3) جبرئيل اين مرغ درخت سدرهالمنتهاي بهشتي اگر در هواي تو پرواز نكند مانند مرغ هوا، دربند ودام قفس گرفتار باد.
(4) برعاشق تهيدستي كه دلش را چون سكه بياعتباري به پاي تو ارزاني داشت خورده مگير، چرا كه او قادر به نثار كردن سكه درست رايج و روانبين مردم نيست.
(5) عاقبت دست خواستگاري كه بلند همت و كوشا باشد به دامان سرو بلند دلدار خود خواهد رسيد.
(6) چه جاي صحبت از مرده زنده كردن حضرت عيسي است كه او مهارت روحافزايي و روحبخشي لبهاي تو را ندارد.
(7) الف: چگونه به من كه در آتش سوزان سوداي محبت تو حتي لبم براي آه كشيدن از هم باز نميشود ميتوان نسبت بيصبري داد؟
(8) روز اول كه نگاهم به سر زلف تو افتاد به خود گفتم پريشاني اين سلسه و پريشان حاليها را پاياني نيست.
(9) نه تنها دل حافظ در آرزوي رسيدن به وصال تو به سر ميبرد، آن كسي كه چنين آرزويي را در سر نميپروراند كيست؟
شرح ابيات غزل (70)
وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان
بحر غزل: رمل مثمن مخبون اصلم مسبغ
*
سعدي كيستآنكشسرپيوندتودرخاطر نيست
يا نظر با تو ندارد، مگرش ناظر نيست
عمادفقيه شب و روزم بهجزازياد تو درخاطر نيست
بلكه درخلوت دلغيرتوخودحاضر نيست
خواجوكرماني هيچكس نيست كهمنظورمراناظر نيست
گرچه بر منظرش ادراك نظر قادر نيست
حافظ اين غزل را از سعدي اقتباس كرده و مطلع و مقطع آن به ترتيب تلميح وتضميني از مفاد دو مصراع مطلع غزل سعدي است و در ساير مضامين خود نيز به غزل سعدي چشم داشته است.
اين غزل زيباي سعدي را عماد فقيه و خواجو نيز استقبال كردهاند ليكن حافظ برتري و تسلط خود را در اين استقبال به معرض نمايش گذاشته است. در اين باره توجه خوانندگان محترم را به اين نكته معطوف ميدارد كه استقبال شاعري از شاعر ديگر پس از انتخاب همان وزن و قافيه و رديف به دو نحو انجام ميگيرد:
1- شاعر مضموني را كه در بيتي مشاهده ميكند بدون اينكه الزامي به استعمال همان قافيه را داشته باشد با قافيه ديگري و به نحو ديگر و ترجيحاً بهتر بازگو ميكند.
2- براي كلمه قافيهيي كه مضموني از قبل آفريده شده است شاعر مضموني لطيفتر در همان قافيه ميآفريند.
حافظ دراين غزل چيرهدستي و مهارت خود را در اين دو مورد نشان ميدهد كه به منظور نمونه چند موردآن بررسي ميشود:
الف: سعدي براي كلمه قافيه (طاهر) مضموني چنين آفريده است:
نه حلال است كه ديدار تو بيند همه كس
كه حرام است بر آن كش نظري طاهر نيست
مضمون زيباست و بدين نكته اشاره دارد كه ديدن روي تو براي كسي كه نظر پاك ندارد حرام است اما حافظ درپاسخ سعدي دست بالاتر را گرفته و ميگويد:
اشكم احرام طواف حرمت ميبندد
گرچه از خوندل ريش دمي طاهر نيست
اين مضمون بسيار عميق و لطيف است و در برابر نظريه سعدي ميگويد نظر من پاك نيست و سبب ناپاك بودن آن هم اين است كه اشكم با خون دل مخلوط و به مانند پردهيي جلو نظرگاه مرا گرفته و در عين ناپاكي، احرام بسته تا به گرد حرم شريف و جايگاه دائمي تو يعني ديده من بگردد. مشاهده ميشود، طاهر بودن كه يكي از شروط اصلي احرام است، طواف كردن حرم شريف كه گشتن به دور آن را ايجاب ميكند و تشبيه مردمك ديده به حرم و جايگاه محبوب همه در يك مضمون و يك بيت و در كمال بلاغت آورده شده است مقايسه اين دو مضمون اقوي دليلي است برگفته قبلي اين ناتوان كه هرگاه حافظ به مانند سعدي به سرودن غزلهاي عاشقانه يكدست و بدون ايهام و منظور بازگو كردن رويدادهاي واقعه، ميپرداخت مقام بالاتري از سعدي را احراز ميكرد.
ب: سعدي براي كلمه (قادر) چنين مضموني آفريده است: بر همگان روشن است كه چاره درد عاشق سودايي صبر است كه آن هم بر آن قادر نيست و حافظ ميفرمايد بر عاشق مفلسي كه دلش را به مانند سكه از رايج افتاده، نثارتو كرد خورده مگير چرا كه اين بينوا به نقد رايج دسترسي ندارد و دراين مضمون ايهامي هم نهفته، و آن ايهام در معناي كلمه (روان) مستتر است كه به ظاهر نقد رايج و در باطن برنقد روان و جان اشاره دارد. ايهام ديگر در استعمال كلمه قلب دل نهفته كه هم معناي قلب و دل هممعناي سكه دل قلب هر دو از آن مستفاد ميشود و امتياز اين مضمون بر مضمون بيت سعدي اين است كه مضمون سعدي به كرات توسط شعرا بازگو شده در حالي كه مضمون حافظ بويژه با ايهامات آن تا اين زمان كسي نسروده بوده است.
ج: براي كلمه (قاصر) نيز مضمون حافظ از نظر بلاغت و رواني كلام بر شعر سعدي ترجيح دارد. سعدي ميفرمايد:
التفات از همه عالم به تو دارد سعدي
همتي كان به تو مصروف شود قاصر نيست
و حافظ ميفرمايد:
عاقبت دست بدان سرو بلندش برسد
هركه را در طلبت همت او قاصر نيست
***
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی