خانه | دیوان حافظ | غزلیات | غزل ۰۶۱- صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست

غزل ۰۶۱- صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست

نستعلیق
علامه قزوینی

صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست

بیار نفحه‌ای از گیسوی معنبر دوست

به جان او که به شکرانه جان برافشانم

اگر به سوی من آری پیامی از بر دوست

و گر چنان که در آن حضرتت نباشد بار

برای دیده بیاور غباری از در دوست

من گدا و تمنای وصل او هیهات

مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست

دل صنوبریم همچو بید لرزان است

ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست

اگر چه دوست به چیزی نمی‌خرد ما را

به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست

چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد

چو هست حافظ مسکین غلام و چاکر دوست

 
شرح نوشتاری

معانی لغات غزل (۶۰)

پیک : قاصد، شاطر، نامه‌بر پیاده.
ناموز: نامه‌بر، نامه‌آور، مشهور، ارجمند.
دیار: جمع‌دار، خانه‌ها، کنایه از شهر و سرزمین.
حرز: دعای رفع چشم زخم و حافظ از بلایا، که بر بازو یا گردن می‌بندند، تعویذ، حمایل.
حرزجان: حافظ و نگهدارنده جان.
خط: دست نوشته، موهای تازه رسته برچهر نوجوانان.
خی مشکبار: نوشته‌یی که با مرکب سیاه ممزوج به مشک نوشته شده و بوی خوش از آن به مشام می‌رسد، موهای مشکین عذار.
جلال و جمال: شکوه و زیبایی.
عز وقار: ارجمندی و متانت.
نقد قلب: پول تقلبی.
نثار: فدا، پیش‌کش.
برحسب: مطابق.
کار و بار: کار، و کلمة بار مترادف و دنباله مصطلح است.
فتنه: آشوب.
چراغ چشم: (اضافه تشبیهی) چشم به چراغ تشبیه شده.
کحل ‌الجواهر: سرمه و داروی تقویت قوه باصره که از سورمه و سائیده مروارید درست می‌شده.
سرنیاز: (اضافه تشبیهی) نیاز به سر تشبیه شده.- روی نیاز
معانی ابیات غزل (۶۰)

(۱) آن نامه‌رسان گرامی که از سرزمین دوست رسید با خود دعایی به خط مشکبار دوست، برای حفظ جان من آورد.
(۲) (این نامه) چه نیکو از شکوه و زیبایی یار خبر می‌دهد و چه خوب و عالی از عزت و وقار و متانت او حکایت می‌کند.
(۳) به عنوان مژدگانی دل خود را به قاصد دادم و از اینکه این سکه تقلبی را پیش‌کش (قاصد) دوست کردم شرمنده‌ام.
(۴) سپاس خدای را که ازمدد بخت موافق و همان‌طوری که آرزو می‌کردم کارهای دوست به خوبی پیشرفت دارد.
(۵) سپهر گردنده و ماه دور زننده را از خود اختیاری نیست و گردش آنها در دست اراده دوست قرار دارد.
(۶) اگر باد و توفان فتنه و‌آشوب، دنیا و آخرت را در هم ریزد، ما همچنان با چراغ دیده بر سر راه دوست، چشم انتظار اوییم.
(۷) ای نسیم سحری آن خاک خوش‌بختی را که در رهگذر و زیر پای دوست قرار دارد برای تقویت بینایی به چشمان من برسان.
(۸) ما سر نیاز با چشم باز بر آستانه دوست داریم تا چه کسی در کنار او درخواب ناز آرمیده باشد.
(۹) اگر دشمن به قصد آزار حافظ بدگویی او را می‌کند باکی نسبت سپاس خدای را که من در پیش دوست سرافکنده و شرمسار نیستم.
شرح ابیات غزل (۶۰)

وزن غزل: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات
بحر غزل: مضارع مثمن اخرب مکفوف مقصور
*
سعدی تا دست‌ها کمر نکنی در میان دوست
بوسی به کام دل ندهی بر دهان دوست

حافظ این غزل را به هنگامی که شاه ابواسحاق در مسافرت و او در انتظار مراجعت شاه بوده و در پاسخ نامه‌یی که از شاه دریافت کرده سروده و در بیت دوم تلویحاً و به صورت ایهام نام جلال را که همان نام شاه ابواسحاق است ذکر می‌کند.
شاعر در بیت چهارم و برحسب مفاد نامة و اصله از اینکه کارهای شاه به خوبی پیشرفت می‌کند اظهار مسرت می‌نماید و در بیت پنجم هرچند برحسب ظاهر زبان تحسین به قدرت او می‌گشاید در واقع ایهامی است به آیه شریفه ۵۴ سوره اع‍راف: والشمس و القمر و النجوم مسخرات بامره… و دربیت ششم گوشه و کنایه‌یی به تشنج و فتنه‌هایی که امیرمبارزالدین رقیب ابواسحاق ایجاد کرده است دارد و صراحتاً می‌گوید اگر این فتنه‌ها تمام روی زمین را بگیرد باز من در اینجا در انتظار بازگشت فاتحانه شاه، چشم به راه می‌باشم. در بیت هفتم از روی تواضع و فروتنی خاک پای او را به چشم می‌کشد و در دو بیت آخر غزل با گوشه و کنایه به یادآوری خدمات و دوستیهای خود پرداخته و به شاه چنین تفهیم می‌کند که ما در اینجا دعاگو و چشم انتظار توایم تا دیگران! که در رکاب تواند چه کسانی بوده و بی‌خیال و بی‌پروا به سر می‌برند. و اگر رقیبان! پشت سر من بدگویی می‌کنند از آنجایی که من خود را خادم صادق شاه می‌دانم شرمنده نیستم.
لازم به توضیح است که نکات یاده شده در دو بیت آخر که مشابه آن در غزلهای دیگر هم به چشم می‌خورد به منزله کلید روان‌شناسی روحیه شاعر است و حس رقابت و بیم از جلو افتادن و تقرب شاعری را می‌رساند که در رکاب بوده و در دل شاعر ایجاد وسوسه می‌کند.
***
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیان

شرح صوتی
  • شرح استاد حسین آهی

درباره حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری برابر با ۷۰۶ - ۷۶۹ هجری شمسی)، شاعر بزرگ سدهٔ هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به‌غزلیات حافظ شهرت دارند. گرایش حافظ به شیوهٔ سخن‌پردازی خواجوی کرمانی و شباهت شیوهٔ سخنش با او مشهور است او از مهمترین تأثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود. در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگونه‌ای به‌محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت. هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود. در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند.

۵ دیدگاه

  1. دمت گرم عالییییییییییییییه

  2. محمدعلی شاکری یکتا

    برایتان شور و شیدایی حافظانه آرزو دارم . امیدوارم با گسترش این سایت فرهنگ انسانگرای ایرانی آنچنان که شایسته است به ایران دوستان منتقل شود . چیرگی عشق بر نفرت و کینه و صلح بر خشونت وستیز آرزوی همگان باد!

  3. خواجه می فرماید:ای عزیز با همه علاقه ای که به محبوب خود داری نمی دانم چرا خود را دست کم میگیری واظهار میداری که هیچگونه مناسبتی بین شما ویار برای این وصلت وجود ندارد؛مگردر خیال!
    ای عزیز:شما که در مراتب صداقت وعشق به دلدار (خواسته ار این تفعل)این همه صداقت داری وتار مویی از اورا با همه عالم عوض نمی کنی؛تردید نداشته باش که عملت را پاداشی نیکو به دنبال دارد وسرانجام به سعادت دست خواهی یافت.خود را غلام درگاه حق بدان،چه بسا که اراده ی حق دلت رااز بند غم عشق فارغ سازد وافقی روشن از سعادت وخوشبختی را نصیبت سازد که مایه رشک دیگران گردد.تردید مکن ،موفق باشی. ان شاءالله

  4. معاني لغات غزل (61)
    نفخه: وزش بادي كه بوي خوش به همراه دارد.
    معنبر: عنبرين، خوش‌بو.
    جان‌برافشانم: جان را نثار كنم.
    بردوست: پيش دوست.
    بار: اذن دخول، اجازه ورود و شرف يابي.
    هيهات: (شبه جمله) بعيد است، محال است.
    منظر: جايگاه نظر و ديدار.
    منظر دوست: تصويري از اندام و شكل و شمايل دوست.
    صنوبر: درختي از تيره مخروطيان يا ناژويان با نام لاتين ژوني پروس سابينا كه به علت مخروطي بودن تخم آن، به دل تشبيه مي‌شود و مانند سرو و كاج بلند است و با اندك نسيم برگهايش مي‌لرزد.
    به چيزي نمي‌خرد ما را: براي ما ارزشي قايل نيست.
    معاني ابيات غزل (61)
    (1) اي باد صبا اگر گذرات به سرزمين دوست افتاد از گيسوي عطرآگين او بوي خوشي بياور.
    (2) سوگند به جان دوست كه اگر از جانب او پيامي براي من بياوري به شكرانه اين نعمت جان خود را نثار تو خواهم كرد.
    (3) و هرگاه اجازه ورود و شرفيابي به بارگاه و حضور او را نداري از خاك راه او غباري به عنوان داروي بينايي براي ديدگان من بياور.
    (4) من بي‌نوا و آرزوي ديدا او!؟ اين امر محالي است. مگر اينكه او را در خواب ببينم.
    (5) دل مخروطي شكل من از حسرت ديدار اندام چون صنوبر دوست مانند بيد به خود مي‌لرزد.
    (6) هرچند دوست براي ما ارزشي قائل نيست ما يك سر موي او را به عالمي نمي‌فروشيم.
    (7) چه مي‌شود اگر حافظ خوش‌آواز كه غلام و خدمتگزار آن دوست است، دلش از ديدار و از بند غم رهايي يابد.
    شرح ابيات غزل (61)
    وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات
    بحر غزل: مجتث مثمن مخبون مقصور
    *
    اين غزل در زمان شاه شيخ ابواسحاق و در فاصله زماني يكي از مسافرتهايش سروده شده و مفاد مطلع غزل بر اين مطلب گواهي دارد كه مدتي حافظ از شاه خبري و نامه‌يي دريافت نكرده است.
    در بيت پنجم و در مصراع دوم ايهامي لطيف به چشم مي‌خورد. درخت صنوبر داراي سه ويژگي است: يكي ميوه و تخم آن به صورت مخروط مشابه شكل دل است و شعرا آن را به دل تشبيه كرده‌اند. ديگر برگهاي آن با اندك نسيمي مرتعش و لرزان مي‌شود و سوم اينكه داراي قدي بلند و رساست. شاعر در مصراع اول اين بيت دل خود را به صنوبر لرزان تشبيه نموده و در مصراع دوم سبب لرزش دل خود را از حسرت لرزشي مي‌داند كه درقد و بالاي چون صنوبر دوست افتاده و اين ايهامي است بر اين مطلب كه ابواسحاق در يكي از جنگ و گريزها ترسان و لرزان و متواري است. و ايهام اين بيت به خوبي اين موضوع را مدلل مي‌دارد كه آگاهي به شأن نزول غزلها و اشارات و ايهامات آن، لذت خواننده را دو چندان كرده و به طور وضوح نمونه‌يي از شاهكارهاي اين شاعر بزرگ را آشكار مي‌سازد.

    ***
    شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.