خانه | دیوان حافظ | غزلیات | غزل ۴۶۱- کتبت قصه شوقی و مدمعی باکی

غزل ۴۶۱- کتبت قصه شوقی و مدمعی باکی

کتبت قصه شوقی و مدمعی باکی بیا که بی تو به جان آمدم ز غمناکی
بسا که گفته‌ام از شوق با دو دیده خود ایا منازل سلمی فاین سلماک
عجیب واقعه‌ای و غریب حادثه‌ای انا اصطبرت قتیلا و قاتلی شاکی
که را رسد که کند عیب دامن پاکت که همچو قطره که بر برگ گل چکد پاکی
ز خاک پای تو داد آب روی لاله و گل چو کلک صنع رقم زد به آبی و خاکی
صبا عبیرفشان گشت ساقیا برخیز و هات شمسه کرم مطیب زاکی
دع التکاسل تغنم فقد جری مثل که زاد راهروان چستی است و چالاکی
اثر نماند ز من بی شمایلت آری اری مثر محیای من محیاک
ز وصف حسن تو حافظ چگونه نطق زند که همچو صنع خدایی ورای ادراکی

 

غزل ۴۶۱

درباره حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری برابر با ۷۰۶ - ۷۶۹ هجری شمسی)، شاعر بزرگ سدهٔ هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به‌غزلیات حافظ شهرت دارند. گرایش حافظ به شیوهٔ سخن‌پردازی خواجوی کرمانی و شباهت شیوهٔ سخنش با او مشهور است او از مهمترین تأثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود. در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگونه‌ای به‌محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت. هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود. در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند.

یک دیدگاه

  1.  ١ -داستان اشتياق خود را با چشمى گريان نوشتم.بيا كه بى‌تو از شدت غم و اندوه به جان آمدم.
     ٢ -بارها،از روى شوق،از دو چشمانم پرسيده‌ام:اى منزلگاه‌هاى سلمى سلمايتان كجاست؟
    [مقصود از منازل سلمى،چشمان شاعر است.مى‌گويد:اى دو چشم من،شما كه منزلگاه سلمى‌هستيد،از او چه خبر داريد؟او در كجاست؟]
     ٣ -واقعه‌اى شگفت‌انگيز و حادثه‌اى عجيب است اين كه من به عنوان مقتول شكيبايم و قاتل‌ من شكايت دارد![قتيل،به معناى مقتول است.على الاصول بايد مقتول يا بستگان او شكايت كننداما در اين ماجرا، قاتل(يعنى معشوق)شاكى است!]
     ۴ -چه كسى صلاحيت و جرأت دارد كه بر دامان پاك تو عيبى بگيرد؟زيرا كه تو،مانند شبنمى كه‌
    بر برگ گل مى‌نشيند،پاك هستى.
    5-هنگامى كه قلم آفرينش،موجودات آبى و خاكى را رقم زد و آفريد،از خاك پاى تو،به گل و لاله‌
    طراوت و تازگى بخشيد.[نسخه‌ى قزوينى در مصراع اول خاك پاك تو ضبط كرده است.خاك پاى-مطابق نسخه‌ى خانلرى-تناسب معنايى بيشترى دارد.]
     ۶ -اى ساقى،باد صبا بوى خوش عبير را مى‌افشاند؛برخيز و خورشيد تاك خوش‌بو و پاكيزه را
    بياور.[خورشيد تاك(شمسة كرم)،استعاره از شراب است.يعنى شراب را به خورشيدى مانند كرده كه‌سرچشمه‌ى آن تاك است.]
    7-كاهلى و سستى را رها كن تا سود يابى؛زيرا مثل رايجى است كه مى‌گويد:توشه‌ى سالكان و
    راه پويان،فرزى و چابكى است.
     ٨ -بى‌روى تو و در دورى از تو،از من اثرى باقى نماند.آرى،نيكويى‌هاى زندگى خود را از روى تو
    مى‌بينم.[روى توست كه زندگى را در نظرم زيبا و نيكو جلوه مى‌دهد.بى‌روى تو زندگى براى من مانندمرگ است.]
     ٩ -حافظ چگونه مى‌تواند از اوصاف زيبايى تو سخن بگويد؛زيرا كه مانند صفات الهى،فراتر از
    ادراك و فهم هستى.[همچنان كه اوصاف الهى در فهم و درك ما نمى‌گنجد،زيبايى تو نيز فراتر از فهم‌ماست.مصراع دوم مطابق نسخه‌ى خانلرى است.ضبط قزوينى چنين است:كه همچو صنع خدايى‌وراى ادراكى.]
    ****
    دیوان حافظ بر اساس نسخه قزوینی و خانلری

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.