خانه | دیوان حافظ | غزلیات | غزل ۳۷۲- بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم

غزل ۳۷۲- بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم

بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم کز بهر جرعه‌ای همه محتاج این دریم
روز نخست چون دم رندی زدیم و عشق شرط آن بود که جز ره آن شیوه نسپریم
جایی که تخت و مسند جم می‌رود به باد گر غم خوریم خوش نبود به که می‌خوریم
تا بو که دست در کمر او توان زدن در خون دل نشسته چو یاقوت احمریم
واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما با خاک کوی دوست به فردوس ننگریم
چون صوفیان به حالت و رقصند مقتدا ما نیز هم به شعبده دستی برآوریم
از جرعه تو خاک زمین در و لعل یافت بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم
حافظ چو ره به کنگره کاخ وصل نیست با خاک آستانه این در به سر بریم

 

غزل ۳۷۲

درباره حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری برابر با ۷۰۶ - ۷۶۹ هجری شمسی)، شاعر بزرگ سدهٔ هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به‌غزلیات حافظ شهرت دارند. گرایش حافظ به شیوهٔ سخن‌پردازی خواجوی کرمانی و شباهت شیوهٔ سخنش با او مشهور است او از مهمترین تأثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود. در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگونه‌ای به‌محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت. هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود. در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند.

۲ دیدگاه

  1. سپاس از شما .بسیار متشکرم .

  2. معانی لغات غزل (372)

    بُگذار : اجازه بده، اجازه گذشتن بده .

    شارع : راه ، شاهراه، واضع شریعت، قانونگذار، راه راست .

    جرعه : آن مقدار آشامیدنی که یکبار نوشند، یکدهان .

    دَمِ رندی زدن : لاف رندی زدن، از رندی سخن گفتن، طرفداری کردن از رندی .

    شیوه : راه و روش .

    سِپَردَن : پیمودن، طی کردن .

    مَسند : تکیه گاه .

    جَم : جمشید، به سبب یکی پنداشتن جمشید و سلیمان در اینجا منظور حضرت سلیمان است .

    تا بو که : تا باشد که، به امید اینکه، تا بُود که، کاش که .

    در خون نشستن : غرقه در خون شدن، در رنج و درد بودن .

    اَحمر : قرمز .

    شوریدگان : شیدایان .

    با خاک : با وجود خاک، با بودن خاکِ .

    حالت : شور و حال و سرمستی، وجد و سماع .

    مُقتدا : اسم مفعول از اقتداء به معنای پیشوا و آنکه از او پیروی کنند .

    شُعبده : تردستی، نیرنگ، چشم بندی .

    دستی برآوریم : دستی از آستین به در آوریم، رقصی کنیم ، دستی بجنبانیم .

    کُنگره : دندانه های سَرِ دیوار قصر، تضاریس و ناهمواری های انتهای هر چیز مانند کوه ، پارچه و غیره .

    آستانه : درگاه .

    معانی ابیات غزل (372)

    1) اجازه بده تا از شاه راهی که به میخانه می رسد بگذریم زیرا برای نوشیدن یک جرعه، همگی نیازمندِ به این درگاهیم .

    2) چون از روز ازل طرفدار عشق و رندی بودیم چنین ایجاب می کند که به جز راه عشق و رندی به راه دیگری قدم ننهیم .

    3) جایی که تخت و پایگاه جمشید ( حضرت سلیمان) بازیچه ی دستِ باد است شایسته نیست که غم بخوریم و بهتر آن است که مــی بنوشیم.

    4) در آرزوی اینکه بتوانیم دست خود را گِردِ کمر او حلقه کنیم مانند یاقوت قرمز خونین دل و در رنجیم.

    5) ای اندرزگو، ما شیـدایـان را نصیـحت مکن که ما تا خاکِ کـوی دوست هست به بهشت توجّهی نمی کنیم .

    6) اکنون که صوفیان پیشوا و سر مشقِ وجد و سماعند! ما نیز به ناچار و از روی تقلید و فریبکاری دستی می جنبانیم .

    7) زمین از جرعه شرابی که تو بر آن ریختی به درّ و لعل دسترسی پیدا کرد. بیچاره ما که پیش تو ارزش خاک، را هم نداریم .

    8) حافظ چون راهی برای رسیدن به بلندای قصر وصال نداریم به ناچار با خاک آستانه این کاخ می سازیم .

    شرح ابیات غزل (372)

    وزن غزل : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات

    بحر غزل : مضارع مثمّن اخرب مکفوف مقصور

    *

    سعـــدی : بــگــذار تـا مـقابـل روی تـــو بگـذریـــم

    دزدیـــده در شـمایـل خــوب تــو بـنگریـم

    *

    اوحــــدی : دیری است تا ز دست غمت جان نمی بریم

    وقـــت است کـز وصال تـو جــانی بپـروریم

    *

    کمال خجندی : 1- بگــذار تـا به گلــشن کوی تو بگذریم

    در بــاغ وصـــل، از گـل روی تـو برخـوریم

    2- ساقـی بیار شیشه مـی تا به هـم، خوریـم

    کـز چـرخ شیشه باز، جگرخون چو ساغریم

    *

    حافظ این غزل را در جوانی و در زمان شاه ابواسحاق به استقبال غزل سعدی سروده و مصراع نخست مطلع غزل او را در بیت هشتم غزل خود تضمین کرده است .

    توجه به مضامین ابیات این غزل ما را به این نکته می رساند که حافظ آنچه را در بدو غزلسرایی و شعر و شاعری خود می اندیشیده تا سال های آخر عمر خود بر آن پای فشرده است از جمله موارد زیر است :

    1- شیوه عاشقی و رندی و ادامه آن

    2- فلسفه خیّامی مـی نوشیدن به جای غم دنیا خوردن

    3- اشتیاق وصل یاری که چندان سهل الحصول نیست

    4- اعتراض به واعظ و به هیچ شمردن وعده و وعیدهای بهشتی او

    5- تنقید از اعمال و رفتار متظاهرانه و ریاکارانه صوفیان

    6- التماس دعا و درخواست غیر مستقیم کمک و مساعدت مالی

    7- خاکساری و تواضع در کلام

    در جای دیگر گفته شد که حافظ فطرتاً عاشق پیشه و دلسوخته نبوده و غزل های او هرگز آن شور و حالت عاشقانه شعرای عاشق پیشه را ندارد بلکه با بازگویی حالات عاشقان و با چاشنی عرفان و گنجانیدن ایهام و توجه کامل به موسیقی کلمات و کلام غزل هائی می سازد که عاشقان حقیقی آن را زبان حال خود دانسته و سالیان درازی است که زمزمه می کنند .

    انتخاب وزن و بحر متناسب و رعایت موسیقی کلام و بازگو کردن آنچه عوام به آن ایمان دارند و قادر به بازگو کردن آن در قالب سخن موجز و منظوم نیستند رمز نفوذ غزل های او در دل هاست .
    شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.