خانه | دیوان حافظ | غزلیات | غزل ۳۰۱- ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک

غزل ۳۰۱- ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک

ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک حق نگه دار که من می‌روم الله معک
تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک
در خلوص منت ار هست شکی تجربه کن کس عیار زر خالص نشناسد چو محک
گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یک
بگشا پسته خندان و شکرریزی کن خلق را از دهن خویش مینداز به شک
چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
چون بر حافظ خویشش نگذاری باری ای رقیب از بر او یک دو قدم دورترک

 

غزل ۳۰۱

درباره حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری برابر با ۷۰۶ - ۷۶۹ هجری شمسی)، شاعر بزرگ سدهٔ هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به‌غزلیات حافظ شهرت دارند. گرایش حافظ به شیوهٔ سخن‌پردازی خواجوی کرمانی و شباهت شیوهٔ سخنش با او مشهور است او از مهمترین تأثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود. در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگونه‌ای به‌محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت. هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود. در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند.

۲ دیدگاه

  1. نتيجه تفال :
    1-خواجه بزرگ در بيت هاي 3-5-6- به ترتيب فرمايد ( اگر د راخلاص من ترديد داري مرا امتحان بکن زيرا هيچ کس عيار طالي پاک رامانند سنگ محلک نمي داند )( دهان خودرا که مانند پسته خندان مي باشد بازکن و سخناني چوشن شکر و قند بيرون بريز و گرنه مردم از تنگي دهانت به شک مي افتند )( اگر روزگار برخلف اراده من به حرکت ادامه دهد چرخ را خراب مي کنم زيرا من آن نيستم که از چرخ آسمان ناتوان و عاجز و درمانده او باشم ) تفسير آن عين نيت جنابعالي است تسليم و زبوني محال است
    2-بسيار آدم خوش قلب و مهرباني مي باشيد درجانيش با محبت ودرجاي دييگر چون کوه مقاوم و استوار آفرين بر شما مبارک باد
    3- سابقه آشنايي و دوستي جنابعلي موجب اين پيوند گرديده و از اينکه از او اطلاعي نداريد نارحت مي باشيد لطفاً اين کتاب را به اقوام و آشنايان معرفي کنيد به شما قول مي دهم اين نيت تا مدت کمي سرو سامان يابد و اجراي آن حتمي است و اي هيچ گونه نگراني نمي باشد چون ستاره شما برج ثور ( ارديبهشت ) است
    ع- عواملي موجب ناراحتي خانوادگي شما گرديده علتش بي اتياطي مي باشد به همسر يا پدرتان بگويي چرا صدقه نمي دهد پس به يکي از مشاهد متبرکه برويد و دعا کنيد تا گره از کار شما باز مي شود درخانواده شما موفقيت بزرگي حاصل مي شود و بيمارتان شفا مي يابد و مسافرتان موفق ميشود
    5- اگر مي خواهي زنداني شما آزاد شود و فوري به خانه باز آيد در 6 شب متوالي با حضور قلب و معني از سورهمبارکه الحجر آيه 5 را تا 6 آيه بعد از آ» بخوانيد
    6- نذريکه کرده ايد ادا کنيد و براي او هديه اي بفرستيد براي موفقيت نياز هب تلاش بيشتر مي باشد .

  2. معانی لغات غزل(301)

    ریش : مجروح.

    حقّ نمک : حقی که در اثر هم سفرگی بین دونفر به وجود می آید، حق نمک خوارگی و آشنایی.

    حقّ نگهدار : 1) حق نگهدار تو باشد، 2) حقّ را مراعات کن.

    الله مَعَک : خدانگهدار تو باشد.

    گوهر پاکیزه : از نژاد پاک، نژاد اصیل، پاک سرشت، مروارید اصل.

    عالم قدس : دنیای فرشتگان، ملکوت اعلی.

    ذکر خیر : یادآوری نیکو، بازگویی خوبی ها.

    تسبیح : شکر گزاری، نیایش، ذکر خدا.

    خلوص : پاکدلی و یکدست خالص بودن، بدون غل و غش.

    شکی : تردیدی.

    تجربه کن : آزمایش کن، به مَحَک تجربه بگذار.

    عیار : میزان پاکی، درصد خلوص.

    مَحَک : سنگ آزمایش عیار و درصد خلوص طلا.

    وعده از حد بشد : زمان وعده از اندازه خود گذشت و بیشتر و طولانی تر شد.

    پسته خندان : کنایه از لب و دهان خندان و باز.

    شکرریزی کن : شیرین زبانی کن، سخنان نغز و شیرین بر زبان آور.

    شک : تردید.

    زبونی : خواری، خفّت، سَبکی.

    چرخ فلک : سپهر گردنده .

    حافظ خویشش : نگهدار خودش، نگداری شخصی اش.

    رقیب : مراقب.

    دورتَرَک : کمی دورتر، اندکی دورتر.

    معانی ابیات غزل (301)

    1) ای آنکه دل زخم دار من با لب تو حق نمک خوارگی دارد، این حق را حفظ و مراعات کن که من از اینجا می روم. خدا نگهدارت باشد.

    2) تو آن پاک نژاد اصیلی که شرح نیکویی های تو خلاصه نیایش فرشتگان در ملکوت اعلاست.

    3) اگر در یکرنگی و پاکدلی من نسبت به خود تردید داری، مرا آزمایش کن(چرا که) هیچ عاملی مانند سنگ مَحَک، عیار طلای خالص را باز نمی شناسد.

    4) به من وعده داده بودی که مست می شوم و به تو دو بوسه می دهم. زمان وعده از اندازه خود فراتر رفت و ما نه دو بوسه دیدیم و نه یکی!

    5) لب و دهان از هم بگشای و شیرین زبانی کن. چنان مکن که مردم از اینکه دهان داری یا نداری به شک افتند.

    6) من آن کسی هستم که اگر این سپهر گردنده برخلاف میل و مراد من گردش کند مسیرش را برهم می زنم. من کسی نیستم که از این گردش آسمان تحمل خواری کنم.

    7) ای مراقب و نگهبان، حال که محبوب را نزد نگهدار واقعی خودش تنها نمی گذاری، باری چند قدم آن طرف تر و دورتر بایست.

    شرح ابیات غزل (۳۰۱)

    وزن غزل : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن

    بحر غزل : رمل مثمّن مخبون محذوف

    *

    در خلال مدتی که ورق سیاست کشورداری شاه شجاع برمی گردد، فاصله میان حافظ و شاه شجاع روز به روز بیشتر می شود و از آن زمان که برای حافظ پرونده سازی شده و شایعه دور شدن او از شیراز قوت می گیرد تا روزی که به تبعید تن در میدهد، او هیچوقت بی کار ننشسته و دائماً در صدد رفع و رجوع و سرودن اشعار و دادن پیام غیر مستقیم یعنی ارسال غزل های ایهام دار برای شاه شجاع و وزیر او است. این غزل یکی از تابلوهایی است که پس از اخذ تصمیم به رفتن به تبعید توسط حافظ سروده شده و درآن ویژگی های روحی حافظ موج می زند :

    1- در مطلع غزل در حالی که شاعر مسلّط بر نفس خویش است ابتدا به ساکن و بدون اینکه پرخاش کند از شاه شجاع خداحافظی نموده و سابقه عهد مودّت گذشته را به خاطرش آورده از او می خواهد که حق این سابقه دوستی را ضایع نکند.

    2- به دنبال بازگو کردن تصمیم خود به رفتن تبعید، از شاه تعریف می کند. این تعریف تملق نیست بلکه احتیاط است که تا امکان دارد از شدّت مخالفت شاه نسبت به خود و در غیاب خود بکاهد.

    3- در بیت سوم مراتب ارادت و یکرنگی خود را بازگو و از شاه می خواهد که در این باره هرطور می خواهد او را آزمایش کند و بیهوده دوستی چون او را از دست ندهد.

    4- بیت چهارم یادآوری وعده هایی است که قبلاً شاه شجاع به او داده بوده و بین آن دو درباره امور فیمابین مذاکراتی شده لیکن به ثمر نرسیده است.

    5- در بیت پنجم حافظ هنوز امیدوار است که شاه شجاع صراحتاً درباره او و به نفع او پا به میدان بگذارد.

    6- بیت ششم نه تنها شاه بیت همه سروده های حافظ است که بار شناسایی روحیه و اراده توانای حافظ را بر گرده و در متن خویش دارد. در چنین غزلی که حافظ با برداشت محتاطانه شروع به سخن گفتن با شاه می کند و می داند که دستش از هر نوع چاره جویی کوتاه است خود را نمی بازد و با اتّکاء به اراده، با شجاعت هرچه تمامتر می گوید من زیر بار مذلّت فلک هم نمی روم چه رسد به تو.

    7- مفاد بیت مقطع دارای ایهام ضعیفی است که شاید منظور حافظ مخالفینی باشد که گرداگرد شاه را گرفته و مانع دیدار او و شاه می شده اند.
    شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.