خانه | دیوان حافظ | غزلیات | غزل ۲۵۴- دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور

غزل ۲۵۴- دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور

دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور گلبانگ زد که چشم بد از روی گل به دور
ای گلبشکر آن که تویی پادشاه حسن با بلبلان بی‌دل شیدا مکن غرور
از دست غیبت تو شکایت نمی‌کنم تا نیست غیبتی نبود لذت حضور
گر دیگران به عیش و طرب خرمند و شاد ما را غم نگار بود مایه سرور
زاهد اگر به حور و قصور است امیدوار ما را شرابخانه قصور است و یار حور
می خور به بانگ چنگ و مخور غصه ور کسی گوید تو را که باده مخور گو هوالغفور
حافظ شکایت از غم هجران چه می‌کنی در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور

 

غزل ۲۵۴

درباره حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری برابر با ۷۰۶ - ۷۶۹ هجری شمسی)، شاعر بزرگ سدهٔ هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به‌غزلیات حافظ شهرت دارند. گرایش حافظ به شیوهٔ سخن‌پردازی خواجوی کرمانی و شباهت شیوهٔ سخنش با او مشهور است او از مهمترین تأثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود. در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگونه‌ای به‌محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت. هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود. در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند.

یک دیدگاه

  1. امیــــــــــــــــــــد

    ۱٫بار دیگر بلبل عاشق و شکیبا از شاخه ی سرو بلند قامت آواز سر دارد که چشم بد از روی گل دور باد؛ بلبل با آواز خود رسیدن فصل بهار را نوید می دهد.فصل عشق و مستی فرا می رسد.
    ۲٫ای گل سرخ!به شکرانه ی آنکه بر دل بلبل عاشق سلطنت می کنی و پادشاه جمال و زیبایی هستی، با این بلبلان عاشق و بیدل، تکبّر نکن.
    ۳٫از دوری و غیبت تو هیچ گله و شکایتی ندارم، زیرا تا غیبت و جدایی نباشد، وصال به یار و حضور در کنار او لذت بخش نخواهد بود.
    ۴٫اگر دیگران با عیش و عشرت شاد و خرّم هستند، برای ما غم عشق شیرین است و فراق از معشوق سبب سرور و شادمانی است و عاشق بودن بی وصال لذت محسوب می شود.
    ۵٫چنانچه زاهد و پرهیزکار آلوده به ریا، دل به حوریان و کاخ های بهشتی بسته و امیدوار است، اما قصد ما عاشقان میکده و حور ما معشوق زیباروی است.
    ۶٫همراه با آواز دلنواز چنگ، شراب بنوش و غم مخور.اگر کسی به تو بگوید که می نخور به این دلیل که کار گناهی است، بگو خدا بخشنده است و گناهکاران را می بخشد و خدا عاشقان را می بخشد.
    ۷٫ای حافظ!چرا از غم دوری شکایت می کنی؟ عاقبت، دوران فراق پایان می یابد و در پی آن وصل میسّر می شود و پس از دوران تاریکی روشنایی می آید.
    منبع مقاله :
    باقریان موحد، رضا؛ (۱۳۹۰)، شرح عرفانی دیوان حافظ بر اساس نسخه دکتر قاسم غنی و محمد قزوینی، قم: کومه، چاپ اول

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.