خانه | دیوان حافظ | غزلیات | غزل ۲۴۰- ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید

غزل ۲۴۰- ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید

ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید وجه می می‌خواهم و مطرب که می‌گوید رسید
شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه‌ام بار عشق و مفلسی صعب است می‌باید کشید
قحط جود است آبروی خود نمی‌باید فروخت باده و گل از بهای خرقه می‌باید خرید
گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش من همی‌کردم دعا و صبح صادق می‌دمید
با لبی و صد هزاران خنده آمد گل به باغ از کریمی گوییا در گوشه‌ای بویی شنید
دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک جامه‌ای در نیک نامی نیز می‌باید درید
این لطایف کز لب لعل تو من گفتم که گفت وین تطاول کز سر زلف تو من دیدم که دید
عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق گوشه گیران را ز آسایش طمع باید برید
تیر عاشق کش ندانم بر دل حافظ که زد این قدر دانم که از شعر ترش خون می‌چکید

 

غزل ۲۴۰

درباره حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری برابر با ۷۰۶ - ۷۶۹ هجری شمسی)، شاعر بزرگ سدهٔ هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به‌غزلیات حافظ شهرت دارند. گرایش حافظ به شیوهٔ سخن‌پردازی خواجوی کرمانی و شباهت شیوهٔ سخنش با او مشهور است او از مهمترین تأثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود. در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگونه‌ای به‌محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت. هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود. در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند.

۲ دیدگاه

  1. سلام
    آیا اشعار حافظ با صدای استاد گرمارودی در بازار وجود دارد؟شنیدن اشعار با صدای ایشان حس خیلی خوبی من میدهد.از مسولین سایت و استاد گرامی بسیار متشکرم.

  2. معانی لغات غزل ( 240)

    آذار:نام ماه ششم رومی معادل ماه مارس مسیحی و اواخر اسفند ماه

    .ابرآذاری:ابر ماه اسفند.

    وجه:پول نقد.

    که می گویدرسید؟:چه کسیبا گفتن ( رسید) آن را تقبل کرده و به عهده می گیرد؟.

    جلوه:تظاهر ، نمایش زیبایی ، حسن فروشی ، خود نمایی

    .شرمسارکیسه:شرمندگی به سبب تهی بودن کیسه پول.

    مفلسی: بی چیزی .

    صعب: سخت.

    می بایدکشید:بایستی تحمّل کرد .

    قحط: سخت، کم یابی ، خشک سال ، بند آمدن باران ، نایابی.

    قحط جود:نایابی بخشش.

    صبح صادق:صبح صادق طلوع کرد.

    با لبی: با یک لب.

    از کریمی:از یک انسان کریم و بخشنده.

    جامه دریدن:دست به افشا گری زدن، همگان را از حال خود خبر دار کردن.

    دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک: اگر در عالَمِ رندی و بد نامی دامنی چاک و سبب علنی شدن بدنامی و رسوایی ما شد باکی نیست .

    جامهیی در نیکنامی نیز می بایددرید: جامه یی را هم باید در عالم نیکنامی بدریم و به نیکنامی مشهور شویم

    !لطایف: جمع لطیفه، نکات باریک و کلمات تعریف نغز.

    تطاول:تجاوز ، دراز دستی ، غارت ، ستمگری.

    عدل سلطان: دادِ پادشاه.

    شعرتر: شعر با مضمون تر وتازه ولطیف.

    معانی ابیات غزل (240)

    (1) ابربهاری پیدا شد و باد نوروزی وزیدن گرفت و برای مي و مطرب به پول احتیاج دارم . چه کسی قبول پرداخت آن را می کند؟

    (2) خوبروریان در حال جلوه گری و عرض اندام اند و من از کیسه خالی خود خجالت می کشم . کشیدن بار عشق و بی چیزی کار سختی است و چاره یی جز کشیدن آن را ندارم .

    (3) کرم و جوانمردی قحط ونایاب شده و نبایستی با تقاضایی آبروی خود را از دست داد.و شراب و گل را بایستی با پول حاصل از فروش خرقه تهیه کرد .

    (4) احتمال می دهم که به برکت بخت واقبال ، گره از کار من باز شود . زیرا شب پیشین در حالی که به درگاه خدا دعا می کردم چهره صبح صادق از افق نمودار می شد.

    (5) گویی گل از وجود شخص کریم و بخشاینده یی در گوشه و کنار نشانه و اثری یافته که با یک لب و صدهزار خنده و دلشادی به باغ آمد .

    (6) اگر درعالم رندی و بدنامی دامن آبرو چاک شد باکی نیست جامه یی را هم باید در عالم نیکنامی دریده و به نیکی مشهور شویم!

    (7) چه کسی آن همه نکته وتعریفهای لطیفی که من از لبلعل تو گفتم گفته و کدام کسی این همه تجاوز و بیداد که من از سر زلف تو کشیدم کشیده و دیده است؟

    (8) شیوه عدالت پادشاه اگر سبب دلجویی و احوالپرسی از آنان که در برابر جور عشق ، ستم دیده اند نشود ، عاشقان بی نوا و گوشه گیر باید فکر و خیال راحتی و آسایش را از سر بد در کنند .

    (9) آگاهی ندارم که تیر کاری که عاشق را از پای در می آورد چه کسی بر دل حافظ زد . همینقدر می دانم که از شعر آبدارش که از دل برآمده بود خون می چکید .

    شرح ابیات غزل (240)

    وزن غزل: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فا علات

    بحر غزل: رمل مثمن مقصور

    *

    کمال خجندی :زاهد باریک بین لبهای باریک تو دیدخواند اَللهَّم بارِک آن دم و بر وی دمید
    *

    خاقانی: چشم ما بر دوخت عشق و پرده ما بردید از درما چون در آمد دل ز روزن بر پرید

    *

    هنگام بازگشت حافظ از تبعید و ورود اوبه شیراز مقارن ایام بهار بوده و شاعر با کیسه خالی منتظر وصول مقرری گذشته خود است تا بتواند به مصرف گل و نبید برساند . این امر تازگی ندارد، تا اواخر قاجاریه و اوایل مشروطیت ، وظیفه ومقرری عاملان دیوانی و دولتی و سربازان هیچ موقع وضع مرتبی نداشته و همیشه با تأخیر همراه و غالباً به صورت حواله و آن هم با کسر تنزیل بوسیله عوامل و اشخاصی که امروزه به نام شر خر مشهورند همراه بوده است و ما مشاهده می کنیم که حافظ باز در این غزل که آن هم به هنگام بهار بهار سروده شده و به ظن قوی همان اولیه بهار پس از تبعید است از رسیدن وظیفه نومید شده و براي تحريم شاه شجاع ، بر همان روال و شيوه گذشته به طنز و ولطيفه و درشت گويي متوسل شده و در مطلع غزل خود فرياد برمي آورد كه كيسه ام تهي است و پول مي و مطرب و شاهدبازي را ندارم . چه كسي آن را تقبّل مي كند؟ و اين كاري است كه لوطيان سر گذر براي تأمين هزينه خوشگذراني خود انجام مي داده و از متمكّنين خرج اعاشه و عيّاشيهاي خود را به صورت باج سبيل مي گرفتند. شاعر بلافاصلهدر بيت سوم پس از وارد آوردن اين ضربه هولناك غير مستقيم به شاه شجاه ، پا را فراتر نهاده و مي فرمايد : در اين شهر نهال جوانمردي و كرامت خشكيده و بيش از اين صلاح نيت كه به اين صورت لوطي مآبانه سبب هتك آبروي خود شوم وبهتر است كه با فروشخرقه خود وجه باده و گل را به دست آورم و اين اشارتي ديگر است به نا جوانمردي شاه شجاع، بنابراين مشاهده مي شود كه خواجه حافظ براي شاه شجاع هيچوقت مدّاح متملق و نوكر ووظيفه بگير نبوده بلكه فردي مستقل و صاحب عقيده و شخصيت، به سبب منافع مشترك با شاه همكاري داشته و در احقاق حق خود از تندگويي و صراحت لهجه و طنزدريغ ندارد و اين عظمت روح و شجاعت ذاتي او را مي رساند.

    شاعر در ابيات بعدي چنانكه هميشه، درشتي و نرمي را به هم در مي آميزد و نخست به عنوان عذر خواهي از خوانندگان غزلش از اينكه او خود رادر مطلع غزل به صورت رندان واقعي درآورده و دامن آبرو را چاك داده و خود را بدنام كرده است مي گويد اگر اين افشاگري رندانه سبب كسر شأن و بدنامي من شد، چاره يي نداشتم و سعي مي كنم به موقوع خود، در راه حسن شهرت ونيكنامي جبران مافات كنم آنگاه در ابيات هفتم و هشتم روي سخن را به شاه شجاع برگردانيده و خطاب به او مي گويد : اين همه كه من از تو تعريف كردم چه كس ديگري چنين كرد و اين حد كه من از دست تو عذاب كشيدم چه كسي ديگر كشيد؟ و اگر بزرگواري و عدالت سلطان به فرياد مظلوماني چون من نرسد، گوشه گيران ودرويشان بايد فاتحه آسايش زندگي خود را بخوانند .

    شاعر در مقطع غزل از اينكه هنوز نتوانسته سبب كم توجهي شاه را پس از بازگشت به شيراز نسبت به خود دريابد دچار حيرت ودودلي است.
    شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.