خانه | دیوان حافظ | غزلیات | غزل ۰۲۲- چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

غزل ۰۲۲- چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

نستعلیق نسخه pdf
علامه قزوینی

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

سخن شناس نه‌ای جان من خطا این جاست

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید

تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست

در اندرون من خسته دل ندانم کیست

که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب

بنال هان که از این پرده کار ما به نواست

مرا به کار جهان هرگز التفات نبود

رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست

نخفته‌ام ز خیالی که می‌پزد دل من

خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست

چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم

گرم به باده بشویید حق به دست شماست

از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند

که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

چه ساز بود که در پرده می‌زد آن مطرب

که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست

ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند

فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست

 
شرح نوشتاری

معانی لغات غزل (23)
اهل دل: اهل طریقت – (مقابل اهل شریعت) – بنا به عقیده متصوّفه اهل دل با چشم دل و نور بصیرت لطایف غیبیّه را به صورت مشهودات معنوی درک می کنند.
سخن شناس: سخن سنج، پی برنده به دقایق سخن و کلام.
دنیی: دنیا.
عقبی: آخرت.
تبارک الله: پاک و منزّه است خدا، شبه جمله که در مقام تحسین و تعجّب بر زبان جاری می شود.
فتنه: در عربی: به معنای آزمودن و در کاربرد فارسی: آشوب، ارائۀ رأی و نظر به منظور اختلاف انداختن، خلاف رأی صواب.
دلم ز پرده برون شد: پرده را به یکسو افکند، بی پروا شد، بی شکیب شد.
هان: شبه جمله ای برای هشدار دادن، تأکید در امرِ بِنال در این مصراع.
نوا: سر و سامان، آوای موسیقی، نام یکی از دستگاههای آواز ایرانی.
التفات: توجّه کردن، متوجّه بودن، پروا داشتن، نگریستن.
خیال پختن: آرزو در دل پروردن.
خمار: سستی ناشی از ننوشیدن می و سُکر بعد از صرف می.
آتشی که نمیرد: آتش جاوید، کنایه از عشق پایدار.
پُر ز هوا: پر از آرزو و خیال.
پُر ز صدا: پر از ندای عشق.

معانی ابیات غزل (22)
(1)(ای متشرّع) هرگاه سخنی از اهلِ دل (اهل طریقت) شنیدی بر آن خُرده مگیر و مگو که خطاست. خطا در این است که استعداد درک این سخنان در تو نیست.
(2)به ضابطه های عالم دنیا و آخرت اعتنایی ندارم. احسنت بر این افکار آشوبگرانه یی که در سر من پا می گیرد!
(3)چه کسی در درونِ دل خسته و خاموش من پناه گرفته که در برابر سکوت من لب به داد و فریاد و اعتراض می گشاید.
(4)ای مطرب کجائی! برای دل بی شکیب و بی پروایم نوایی جان سوز بنواز که کار دلم از این نغمه، به نوا می رسد.
(5)هرگز دنیادار و خواستار آن نبودم. این جمال دلارای تو بود که آن را در پیش چشمانم خوش و خوب جلوه داد.
(6)خیالی دست از دلم بر نمی دارد، شبهای زیادی است که بی باده و خسته به سر برده ام. راه میخانه از کدام طرف است؟
(7)خون دلم از ریاکاری صوفیان در خانقاه به جوش آمده و زمین صومعه را آلوده کرده است. کار خداپسندانه یی است اگر وجود مرا به باده شست و شو دهید.
(8)بدان سبب مُغانِ نگهبانِ آتش، وجود مرا گرامی می دارند که آتش جاویدِ عشق در سینه من همیشه فروزانست.
(9)این چه آهنگی بود که مطرب در پس پرده بزمّ حیات می نواخت، که پس از عمری هنوز از شوق آن دماغم سرمستِ آرزوهاست.
(10)هنوز فضای سینه ام پر از شور و غوغایی است که از آهنگِ عشق تو در درون سینه ام، در شب پیش برپا بود.

شرح ابیات غزل (23)
وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات
بحر غزل: مجتّث مثمّن مقصور
*
سعدی: اگر مراد تو ای دوست نامرادی ماست
مراد خویش دگر باره من نخواهم خواست
*
سلمان ساوجی: مصوّر ازل از روح، صورتی می خواست
مثال قدّ تو را برکشید و آمد راست
*
مردم در هر حال به دو دسته تقسیم می شوند: عدّه یی که در اقلیّت نسبی قرار دارند و از ضریب هوشی بالایی برخوردار و عدّه اکثریّتی که سطح هوش آنها پایین تر بوده و در امور عادی فرقی بین این دو دسته نیست امّا افرادِ باهوش فوق العاده، هرگز در هیچ امری مقلّد و دنباله رو نمی شوند، آنها قادرند مسائل و مشکلات فلسفی و عقیدتی را تجزیه و تحلیل کرده به پاسخ صحیح قابل قبول برسند هر چند که عدّه یی از آنها نتوانند آن را بازگو و روش خود را توجیه نمایند و افراد کم هوش تر اکثراً در امور و مسائل، مقلّد و تحتِ تأثیر تبلیغاتِ درست یا نادرست پیش کسوتان واقع و یا تحت تأثیر حوزه مغناطیس تبلیغاتِ افراد باهوش تر از خود قرار می گیرند.
حافظ از دسته اوّل و همانند شمس تبریزی قائم به رأی بود. او در بدو جوانی به هنگام فراگیری علوم دینی به کمک هوش خداداد راه خود را برگزید. او مقلّد نبود که از صاحب شریعتی یا طریقتی تقلید کند. او مسلمانی بود که میان شریعت و طریقت میل دلش به اهل طریقت بیشتر بود امّا هرگز مرید هیچ مرادی نشد و همانند شمس تبریزی همانطور که از متشرّعین قشری تنقید می نمود از صوفیان دنیادار ریایی نیز بیزار بود.
این غزلِ مورد شرح، یکی از غزلهایی ست که حافظ در ده بیت آن، ده خصلت و ویژگی اخلاقی خود را بالصّراحه بیان می دارد و برای شناختِ حافظ به منزله یک مقاله بزرگی است که کسی در آن شرح حال خود را بیان کرده باشد.
در بیت اوّل: شاعر خطاب به مخالفین عقیدتی خود و مخالفین عرفا و بزرگانِ اهل طریقت مطلبی را عنوان می کند که تقریباً ضرب المثل شده است. او می گوید ای قشری مقلّد، این تو هستی که قابلیّت درک مطالب و سخنان بزرگان و متفکّرین و عارفین را نداری.
در بیت دوم: می فرماید: من از آن آدمهایی نیستم که کورکورانه هر دستوری را قبول کنم، هر دستوری و نظریه یی می خواهد باشد. من تا نسنجم نمی پذیرم و به این نحوه تفکّر خود هم می بالم. تبارک الله!
در بیت سوم: می گوید، این شخصیّت ظاهری من که به ظاهر همانند دیگران می ماند نیست که چنین گستاخانه و بی پروا فکر می کند. خود من هم نمی دانم چه کسی در اندرون ضمیر من پنهان شده و برای درک صحیح نظریه ها چنین جنجالی عمل می کند. من از سرّ این کار سر در نمی آورم اما یک کسی آنجا هست!
در بیت چهارم: حافظ می گوید دل من حالتی دارد که به هنگام اندوه بی شکیب و بی پروا می شود و جز نوای موسیقی و ساز و آواز چیز دیگری آن را شکیبا و راحت نمی کند. موسیقی غذای جسم و روح من است.
در بیت پنجم می فرماید من ذاتاً آدمی کوته نظر نیستم که به ظاهرِ دنیا دل خوش کرده اهل کسب مال و جاه دنیا باشم، امّا ای عشق این تو بودی که در قالب ابزار دنیوی درآمدی و مرا شیفته جمال نکورویی کردی و زیباییهای طبیعت را به من شناسانیدی و آن را در برابر چشمانم خوب و خوش جلوه دادی.
در بیت ششم می گوید بیشتر اوقات، افکارم مشغول چون و چراهای خلقت است و افکاری، بی سرانجام من را از خواب باز و خسته و درمانده می کند. در اینحال ناچار به می پناه می برم و این تنها دارویی است که مرا از خود بی خود و به عالم فراموشی می برد.
در بیت هفتم شاعر می گوید از دست صوفیان متظاهر ریاکار دلم خون است و از کارهای زشت و ریایی آنها چنان ناراحت و درمانده می شوم که به شراب پناه می برم و در بیت هشتم گوید آتش عشقی جاویدان در درون سینه من روشن شده که خاموش شدنی نیست و این یکی از امتیازهای من است که شناسندگان عشق به آن احترام می گذارند.
در بیت نهم یا شاه بیت غزل و بیت دهم از شدّت حیرت می گوید: نمی دانم دست هنرمندِ نوازنده آهنگ خلقت، به هنگام تکوین وجود من چه آهنگی نواخته است که آن عمر سپری شد و صدای این آهنگ همین طور در سرم غوغا و در گوشم صدا می کند (تعریف موجز از وادی حیرت).
***

شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیان

درباره حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری برابر با ۷۰۶ - ۷۶۹ هجری شمسی)، شاعر بزرگ سدهٔ هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به‌غزلیات حافظ شهرت دارند. گرایش حافظ به شیوهٔ سخن‌پردازی خواجوی کرمانی و شباهت شیوهٔ سخنش با او مشهور است او از مهمترین تأثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود. در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگونه‌ای به‌محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت. هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود. در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند.

۸ دیدگاه

  1. دل دیده ام فدایت ای جانا که هر شبم زدست تودرفغان ودرغوغاست

  2. مي خوام برات قصه بگم قصه يك سنگ سفيد***
    چشمي هميشه منتظر كه اشكشو هيچكي نديد***
    مي خوام برام دعا كني به گريه عادت نكنم***
    اگه يروز دلم گرفت ازت شكايت نكنم***
    ميخوام برات قصه بگم قصه ي يه چشم كبود***
    اخر قصه كه ميشه”باز يكي بود يكي نبود”***
    كاشكي ميشد يه شب بياي يه جشن ساده بگيريم***
    همينكه افتاب در امد تو اغوش هم بميريم***
    تو كوچه هاي خاطره نوشته با خطي درشت***
    بانو برو سفر بخير عاشقتو اين غصه كشت***
    دلم مي خواد يه بار ديگه بياي كنار پنجره***
    داد بزنم دوستت دارم اين ديگه حرف اخره@

  3. يوسف شعباني خوباني --- از قزوين

    ****** شعر زيباي آقا مجيد كه برآمده از اعماق قلب و وجودشه ، بسيار قشنگ بود و به دل نشست ، اميدوارم به
    حاجت دلت برسي . *******************************

  4. نام : چو بشنوی سخن اهل دل، مگو که خطاست

    نسخه : براساس نسخه‌ی تصحیح‌شده‌ی احمد شاملو

    ــــــــــ

    چو بشنوی سخن اهلِ دل، مگو که خطاست
    سخن‌شناس نه‌ای، دلبرا! خطا اینجاست!

    ــــــــــ

    چه راه بود که در پرده می‌زد آن مطرب؟
    که رفت عمر و، هنوزم، دماغ، پر ز هواست

    دلم ز پرده برون شد، کجایی ای مطرب؟
    بنال، هان! که از این پرده کارِ ما به نواست

    ــــــــــ

    نخفته‌ام ز خیالی که می‌پزم، شب‌هاست
    خمارِ صدشبه دارم، شراب‌خانه کجاست؟

    چنین که خرقه مِی‌آلوده‌ام من از مستی
    کجاست وقت عبادت؟ چه جای ورد و دعاست؟

    چنین که صومعه آلوده شد ز خونِ دلم
    گرش به باده بشویید، حق به دست شماست!

    ــــــــــ

    در اندرونِ منِ خسته‌دل ندانم کیست
    که من خموشم و، او، در فغان و در غوغاست

    از آن به دیرِ مغانم عزیز می‌دارند
    که آتشی، که نمیرد همیشه، در دل ماست

    ــــــــــ

    سرم به دنیی و عُقبی فرو نمی‌آید
    تبارک‌الله از این فتنه‌ها که در سر ماست!

    مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
    رخ تو، در نظر من، چنین خوشش آراست

    ندای عشق تو روزی در اندرون دادند
    فضای سینه‌ی حافظ، هنوز، پر ز صداست
    .
    .
    .

    توضیحات :

    ترتیب ابیات این غزل در نسخه‌ی شاملو با نسخه‌ی ق ـ غ به شدت متفاوت است.

    ــــــــــ

    بیت زیر در نسخه‌ی احمد شاملو موجود است، و در نسخه‌ی ق ـ غ نیست:

    چنین که خرقه مِی‌آلوده‌ام من از مستی
    کجاست وقت عبادت؟ چه جای ورد و دعاست؟

    ــــــــــ

  5. در بیت زیر :

    چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم
    گرش به باده بشویید، حق به دست شماست!

    در نسخه ق ـ غ واژه‌ی “گرم” آمده است. یعنی اگر مرا یا دل مرا، که صحیح نمی‌باشد، چون، صومعه آلوده شده، و باید شسته شود، و نه دل حافظ. پس گفتن “گرم به باده بشوئید” صحیح نیست.

    ــــــــــ

    در بیت زیر :

    ندای عشق تو “روزی” در اندرون دادند
    فضای سینه‌ی حافظ، هنوز، پر ز صداست

    در نسخه‌ی شاملو واژه‌ی “روزی”، و در نسخه‌ی ق ـ غ، واژه‌ی”دیشب” آمده است. که به نظر من، کلمه‌ی روزی، با توجه به این‌که پیمان خدا از انسان در “روز ازل” (الست) گرفته شده، صحیح‌تر می‌باشد. و شب در غزلیات حافظ به خلقت انسان اشاره دارد.

    ــــــــــ

  6. متن برداشته‌شده از یک سایت :

    معانی لغات غزل :

    اهل دل: اهل طریقت (مقابل اهل شریعت). بنا به عقیده متصوفه اهل دل با چشم دل و نور بصیرت لطایف غیبیّه را به صورت مشهودات معنوی درک می کنند.

    سخن‌شناس: سخن‌سنج، پی‌برنده به دقایق سخن و کلام.

    دنیی: دنیا.

    عُقبی: آخرت.

    تبارک‌الله: پاک و منزّه است خدا، شبه‌جمله که در مقام تحسین و تعجّب بر زبان جاری می‌شود.

    فتنه: در عربی: به معنای آزمودن و در کاربرد فارسی: آشوب، ارائۀ رأی و نظر به منظور اختلاف انداختن، خلاف رأی صواب.

    دلم ز پرده برون شد: پرده را به یکسو افکند، بی‌پروا شد، بی‌شکیب شد.

    هان: شبه جمله‌ای برای هشدار دادن، تأکید در امر بِنال در این مصراع.

    نوا: سر و سامان، آوای موسیقی، نام یکی از دستگاه‌های آواز ایرانی.

    التفات: توجّه کردن، متوجّه بودن، پروا داشتن، نگریستن.

    خیال پختن: آرزو در دل پروردن.

    خمار: سستی ناشی از ننوشیدن می و سُکر بعد از صرف می.

    آتشی که نمیرد: آتش جاوید، کنایه از عشق پایدار.

    پُر ز هوا: پر از آرزو و خیال.

    پُر ز صدا: پر از ندای عشق.

    ــــــــــ

  7. متن برداشته‌شده از یک سایت :

    معانی ابیات غزل :

    ۱. (ای متشرع) هرگاه سخنی از اهل دل شنیدی بر آن خرده مگیر، و مگو که خطاست. خطا در این است که استعداد درک این سخنان در تو نیست.

    ۲. این چه آهنگی بود که مطرب در پس پرده بزمّ حیات می‌نواخت، که پس از عمری هنوز از شوق آن دماغم سرمستِ آرزوهاست.

    ۳. ای مطرب کجائی! برای دل بی شکیب و بی پروایم نوایی جان سوز بنواز که کار دلم از این نغمه، به نوا می رسد.

    ۴. خیالی دست از دلم بر نمی‌دارد، شب‌های زیادی است که بی باده و خسته به سر برده‌ام. راه میخانه از کدام طرف است؟

    ۵. ـــــــــــــ

    ۶. خون دلم از ریاکاری صوفیان در خانقاه به جوش آمده و زمین صومعه را آلوده کرده است. کار خداپسندانه‌ای است اگر وجود مرا به باده شست و شو دهید.

    ۷. چه کسی در درونِ دل خسته و خاموش من پناه گرفته که در برابر سکوت من لب به داد و فریاد و اعتراض می گشاید.

    ۸. بدان سبب مُغانِ نگهبانِ آتش، وجود مرا گرامی می‌دارند که آتش جاویدِ عشق در سینه‌ی من همیشه فروزان است.

    ۹. به ضابطه های عالم دنیا و آخرت اعتنایی ندارم. احسنت بر این افکار آشوبگرانه یی که در سر من پا می گیرد!

    ۱۰. هرگز دنیادار و خواستار آن نبودم. این جمال دلارای تو بود که آن را در پیش چشمانم خوش و خوب جلوه داد.

    ۱۱. هنوز فضای سینه‌ام پر از شور و غوغایی است که از آهنگِ عشق تو در درون سینه‌ام، در شب پیش برپا بود.

    ــــــــــ

  8. نتيجه تفال :
    1- آدمي خود خواه ، لجوج ، يکدنده ، عصباني زورگو طناز دلربا مهربان و بسيار با گذشت هستيد ولي ديگران ارزش واقعي شما را نميدانند .
    2- درآينده بسيار نزديک به موقعيت بزرگي نايل مي شويد بطوريکه همه نسبت به شما احساس حسادت خواهند کرد .
    3- لسان الغيب دربيت 6 مي فرمايد : چند شب است که خوابم نمي برد پس خمار صد شبه دارم شرابخانه کجاست يعني براي دفع خماري باز هم شراب بهتر است حالا ميخانه را نشان دهيد تا دفع خماري کنيم ) خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل .
    4- حافظ در بيت 5 نير به شما خطاب ميکند و متذکر مي شود که : (من هرگز به دنيا و امور دنيا توجه نداشتم اما اين چهره توست که آن را درنظر من اين گونه زيبا جلوه داده است يعني رخ تو آراسته و مزين به اسباب حسن و خوبي است و از آن جهت است که جهان و کارش به نظرم آراسته و پيراسته ميباشد ) خلاصه چون حسن تو عالم را زينت داده است پس دنيا به نظرم زيبا مي آيد اري شما دنيا را از اين ديدگاه نظاره کنيد آيا نمي داني که اين دنياي مادي عجوزه اي است که هزاران داماد دارد و مهمانخانه اي است که هر روز يکي مي آيد و ديگري مي رود .
    5- مسافرت را توصيه ميکنم خريد و فروش به موقع است ازدواج با صبر عملي ميشود ولي طلاق ابداً صورت نمي گيرد از سفر کره خبري دريافت مي کنيد و به زودي هديه اي به شما مي دهند و با شخص مهمي ملاقات خواهيد کرد .
    6- از زندگي خود راضي باشيد و قدر آن را بدانيد زيرا ديگرام حسرت شمار را مي خورند .
    7- حرف حق را قبول کنيد و دلت را از تلاطم خالي کن تا نبوغ شما کار خود را انجام دهد و شما موفق شويد .
    برنده مي داند که گاهي اوقات پيروزي به بهاي بسيار گراني بدست مي آيد اما بازنده بسيار مشتاق برنده شدن است درجايي که نه قادر به برنده شدن و نه حفظ آن است .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.