خانه | دیوان حافظ | غزلیات | غزل ۲۰۸- خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود

غزل ۲۰۸- خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود

خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود گر تو بیداد کنی شرط مروت نبود
ما جفا از تو ندیدیم و تو خود نپسندی آن چه در مذهب ارباب طریقت نبود
خیره آن دیده که آبش نبرد گریه عشق تیره آن دل که در او شمع محبت نبود
دولت از مرغ همایون طلب و سایه او زان که با زاغ و زغن شهپر دولت نبود
گر مدد خواستم از پیر مغان عیب مکن شیخ ما گفت که در صومعه همت نبود
چون طهارت نبود کعبه و بتخانه یکیست نبود خیر در آن خانه که عصمت نبود
حافظا علم و ادب ورز که در مجلس شاه هر که را نیست ادب لایق صحبت نبود

 

غزل ۲۰۸

درباره حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری برابر با ۷۰۶ - ۷۶۹ هجری شمسی)، شاعر بزرگ سدهٔ هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به‌غزلیات حافظ شهرت دارند. گرایش حافظ به شیوهٔ سخن‌پردازی خواجوی کرمانی و شباهت شیوهٔ سخنش با او مشهور است او از مهمترین تأثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود. در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگونه‌ای به‌محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت. هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود. در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند.

۲ دیدگاه

  1. مطلع این غزل زیبا انسان را به یاد شعر سعدی می اندازد که صد سال پیش از حافظ گفت: یکی را کرم بود و قوت نبود کفافش به قدر مروت نبود…

  2. معاني لغات غزل (208)

    خستگان:رنج كشيده ها ، ستمديده گان.

    طلب:درخواست ، تقاضا

    قوت:نيرو.

    همت:اراده وآرزو و دليري و در اصطلاح صوفيه : توجه قلب با تمام قواي روحاني خود به جانب حق براي حصول كمال در خود با ديگري.

    مروت:جوانمردي.

    اصحاب طريقت:رفيقان راه و در اصطلاح صوفيه :سالکان الی الله

    همّت: توّجه قلب با تمام قواي روحاني خود به جانب حق براي حصول كمال در خوديا ديگري .

    خيره: تيره وتاريك ، شگفت زده ، فرومانده در حيرت.

    همت: اراده و ارزو ودليري و در اصطلاح صوفيه : ت.جه قلب با تمام قواي روحاني خود به جانب حق براي حصول كمال در خود يا ديگري .

    آبش نبرد: آبش را از بين نبرد ، آبش را خشك نكند.

    مرغ همايون: هما، مرغ مبارك، مرغ مشهوري كه استخوان خورد و سايه اش بر سر هر كس افتد به سلطنت رسد.

    شيخ: انسان كامل، پير مجرب وعارف.

    طهارت:پاكيزگي ، و در اصطلاح صوفيه : تزكيه نفس بُوَد از اخلاق ضميمه.

    عصمت: دور نگاهداشتن نفس از آلودگي گناه، عفت وپاكدامني.

    ورزيدن:پياپي كاري را انجام دادن، حاصل كردن در اثر كوشش ، آموختن و اندوختن.

    معاني ابيات غزل(208)

    (1)اگر به پاي افتادگاني كه درخواست ديدار داشته و نيروي پيمودن راه وصل را ندارند بيداد و ستم روا داري ، شرط جوانمردي نيست.

    (2) ما از تو جور و ستمي مشاهده نكرده ايم و نيز تو نمي پسندي كه آنچه را كه راه ورسم رفيقان راه نيست با ما روا داري .

    (3) ان ديده يي كه از گريه عشق غرق در آب فنا نشود و دلي كه شمع محبت در آن نور نيفشانده تيره و تار باد.

    (4) بخت و اقبال را از سايه مرغ هما بطلب كه زاغ و زغن شاهبال دولت ندارد.

    (5) اگر از پير مغان و اهل ميكده طلب فيض و ياري مي كنم بر من خرده مگير كه پير ما فرمود در اهل صومعه ، عنايت و همت يافت نمي شود.

    (6) چون پاكي و پاكدلي در تو نباشد كعبه و بتخانه يكسان است. در خانه يي كه پاكدامني و پرهيزگاري نباشد خير وبركت هم نخواهد بود .

    (7) حافظ، در راه كسب دانش و ادب كوشا باش كه بي ادبان را در مجالس خاصِان و بزرگان جايي و راهي نيست .

    شرح ابيات غزل(208)

    وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن

    بحر غزل: رمل مثمن مخبون محذوف

    *

    در مبحث ( چرا حافظ به يزد تبعيد شد ) (64-98) اين كتاب تا آنجا كه اقتضا مي كرد غزلهايي را كه حافظ در دوره تبعيد خود در يزد سرودهشهد بود شرح داده شد و در آنجا گفتيم كه پسر شيخ تقي الدين دادا صوفي مشهور به حافظ فرمود كه:

    وصال دولت ديدار تر سمت ندهند كه خفته يي تو در آغوش بخت خواب زده

    و تلويحاً همانطور كه حافظ بازگو مي كند به او مي گويد به او گوشزد نمود كه شاه يحيي تورا به حضور نمي پذيرد زيرا تو تبعيدي شاه شجاع هستي و او احتياط مي كند اما حافظ نپذيرفت وغزلهايي چند سروده ارسال داشت اما از اين حاكم بخيل و حيله گر فيضي نديد . يكي از غزلهايي كه درآن مقطع زمان جهت تقرب به شاه يحيي سروده شده اين غزل است كه ايهامات آن بازگو كننده اصرار و الحاح حافظ از اين حاكم گدا صفت از يكطرف و شناسايي صحيحي است كه در باطن از او داشته از طرف ديگر است و بايد دانست كه در آن تبعيد گاه حافظ بزرگ منش ، راه چاره ديگري جز توسل به داماد و برادرزاده شاه شجاع نداشته است.

    شاعر در بيت اول خطاب به شاه يحيي مي گويد اگر خسته دل آزرده حالي از تو طالب مساعدت باشد وامكان رسيدن به حضور تو را نداشته باشد اين شرط مروت نيست كه تو در حق او ظلم كرده و او را به حضور خود راه ندهي. ودر بيت دوم توضيحاً يادآور مي شود كه من تا به امروز از تو هيچ گله يي ندارم بنابراين رو مدار كه اينگونه نسبت و به من بي اعتنا باشي كه اين رويه و راه و رسم مردان صاحب مقام و هدف دار نيست. و در بيت سوم كلامش حالت نفرين به خود مي گيرد و از فرط درماندگي مي گويد چشمي كه از درد درماندگان نگريد و دلي كه در آن بارقه رحم و دستگيري نباشد كور وتاريك باد آنگاه در بيت چهارم شاعر خطاب به خود از فرط نوميدي مي گويد كه از مرغ هما دولت و بخت و اقبال طلب كن نه از كلاغ سياه و در بيت پنجم به ياد سفارش شيخ دادا افتاده مي گويد شيخ ما به من گفت كه از در خانه تو اميد فيضي نمي رود و من باور نكردم . آنگاه در اين نفرين نامه در بيت ششم مي گويد وقتي بزرگواري و پاكدلي جايي نداشته باشد دارالحكومه و گدا خانه فرقي با هم ندارد و بالاخره همانطور كه شيوه هميشگي حافظ است پس از تندروي در غزل در بيت آخر متوسل به نوعي پوزش مي شود تا راهي براي پاسخگويي احتمال آينده داشته باشد و در بيت مقطع خود را سفارش مي كند كه از جاده ادب و نزاكت دور مي شود كه اشخاص بي ادب را در گاه بزرگان راهي نيست
    شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.