خانه | دیوان حافظ | غزلیات | غزل ۱۵۸- من و انکار شراب این چه حکایت باشد

غزل ۱۵۸- من و انکار شراب این چه حکایت باشد

من و انکار شراب این چه حکایت باشد غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد
تا به غایت ره میخانه نمی‌دانستم ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد
زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد
زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است عشق کاریست که موقوف هدایت باشد
من که شب‌ها ره تقوا زده‌ام با دف و چنگ این زمان سر به ره آرم چه حکایت باشد
بنده پیر مغانم که ز جهلم برهاند پیر ما هر چه کند عین عنایت باشد
دوش از این غصه نخفتم که رفیقی می‌گفت حافظ ار مست بود جای شکایت باشد

 

غزل ۱۵۸

درباره حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری برابر با ۷۰۶ - ۷۶۹ هجری شمسی)، شاعر بزرگ سدهٔ هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به‌غزلیات حافظ شهرت دارند. گرایش حافظ به شیوهٔ سخن‌پردازی خواجوی کرمانی و شباهت شیوهٔ سخنش با او مشهور است او از مهمترین تأثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود. در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگونه‌ای به‌محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت. هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود. در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند.

یک دیدگاه

  1. معاني ابيات غزل(158)

    انكار:نفي كردن ، حاشا، امتناع ، عدم اقرار.

    غالباً: بيشتر اوقات ، به ظنّ وقوي ، اكثر ، غالب اوقات.

    كفايت: شايستگي ، لياقت.

    غايت: نهايت.

    مستوري:پاكدامني، عفت.

    تابه غايت: تا اين اواخر،تا اين زمان.

    تا به چه غايت:تا به چه حد و نهايت.

    عُجب: خودپسندي ، خود بيني ، كبر غرور.

    مستي: در اصطلاح صوفيه ، حالتي كه در آن حالت وصال معشوق براي سالك ميسر است وآن زماني است كه نور عقل در نور تجلي ، محو شده و حالت سكر به عارف دست مي دهد . نياز:عجز ، ( احتياج به رسيدن وصال در اينجا معني مي دهد).

    عنايت:توجه ، التفات ودراصطلاح صوفيه اراده حق تعالي كه به خير وصلاح بندگان قرار گيرد.

    راه نبرد: نفهمد آگاهي پيدا نكند.

    رندي:در اصطلاح صوفيه ، تسامح ودرباختن طاعات بدني ودر گذشتن از عبادات نفساني در خرابات دل، به منظور طلب شراب شهود.

    موقوف: متكي ، وابسته.

    موقوف هدايت: متكي و مبتني بر راهنمايي.

    ره تقوي زده ام:راه پرهيزكاري را قطع كرده ام،راه تقوي را دور زده واز آن صرف نظر كرده ام.

    سر به را آرم: سر به راه شوم.

    چه حكايت باشد؟:اين چه حرفي است؟

    ولايت:سروري و بزرگواري و از روي سرپرستي ودوستي.

    حكيم: دانشمند ، طبيب ، منجم احكام.

    معاني ابيات غزل(158)

    (1) آيا ممكن است كه من شراب را نفي كرده ناپسند شمارم؟ اين چه حرفي است ؟ بيشتر اوقات در من اين اندازه عقل و لياقت و شايستگي وجود دارد؟.

    (2) من كه شبهاي بسياري با نواي دف و چنگ ، راه را بر پارسايي بسته و از آن در گذشته ام ، آيا مي توانم كه حالا سر به راه شوم؟ اين چه حرفي است؟

    (3) زاهد اگر از عالم رندي بي خبر است تقصيري متوجه او نيست . زيرا كار عشق وابسته به اين است كه كسي راهنمايي و هدايت شده باشد.

    (4) (و) من بنده پير مغانم كه از ناداني مرا نجات داد.پير و مراد ما هر كاري بكند از روي سروري و بزرگواري و عين دوستي است.

    (5) 1- تا اين زمان راه ميخانه را بدرستي نمي شناختم و گرنه پرهيز كاري ما تا اين اندازه نبود 2- راه ميخانه را تا سر حد كمال و نهايت نمي شناختم و گرنه پارسايي ما تا به اين حد نمي كشيد.

    ( 6)زاهد وابسته و دلبسته خودپسندي ونماز خود است و من به مستي وعجز و نياز خود دلبسته ام تا تو در اين ميان به كدام يك توجه داشته باشي .

    (7) ديشب از غم و شگفتي اين مطلب خواب به چشمم راه نيافت كه حكيمي به من ايراد گرفته بود كه حافظ اگر مست باشد جاي شكوه و شكايت است.

    شرح ابيات غزل(158)

    وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن

    بحر غزل: رمل : مثمّن مخبون اصلم

    *

    سلمان ساوجي :بر منت نازوستم گرچه به غايت باشد حاش لله كه مرا از تو شكايت باشد. جهان ملك خاتون : گرچه بيداد و جفاي تو به غايت باشد ( حـاش لله كـه مـرا از تـو شـكايت باشد)

    *

    اين غزل در اوايل حكومت امير مبارزالدين در استقبال از غزل ساوجي كه احتمالاً به مسابقه گذاشته شده بوده است سروده شده است . از غزل سلمان ساوجي همانطور كه در بالا مشاهده مي شودجهان ملك خاتون نيز استقبال و مصراعي از مطلع غزل سلمان را در مطلع غزل خود آورده است. زمان سرودن اين غزل مصادف است با نهي منكرات امير مبارزالدين و زير فشار بودن حافظ در ترك ميخوارگي و بدين سبب شاعر موضوع باده نوشي و استمرار آن را موضوع غزل خود قرار داده و در طول غزل با دلايل عرفاني از خود دفاع مي كند. در مجموع ، اين غزل نيز يك لايحه دفاعيه منطبق بر معيارهاي عرفاني و قرآني است . شاعر در بيت اول در جواب آنهايي كه هميشه به حافظ ايراد مي گرفته اند كه لااقل اگر دست از شرابخواري برنمي دارد در اشعار و گفته هاي خود متجاهر به فسق! نباشد پاسخ دندان شكني مي دهد و مي گويدمن كسي نيستم كه منكر باده نوشي خود شده و ريا كاري كنم. من اينقدر عقل وشعور دارم كه بدانم چه كار مي كنم . سپس در بيت دوم مي فرمايد من كه سالياني دراز به ساز و آواز گوش داده و متعبّد و مقلّد نبوده ام حالا در اين زمان ( زمان امير مبارزالدين ) از راه خود دست بردارم كه چه طور شود؟ سپس در بيت سوم مي گوید اگر زاهد شراب نمي خورد و عبادت مي كند دليلش اين است كه كسي چشم وگوش او را بر روي حقايق باز نكرده و هادي و راهنمايي نداشته است و بلافاصله در بيت بعدي اضافه مي كند كه من بنده و شرمنده پير مغانم كه مرا از ناداني نجات داد.

    شاعر در پاسخ آنهايي كه او را از شرابخواري منع مي كرده اند با كمال تهوّر و بي اعتنايي در بيت پنجم غزل مي گويدكه متاسفم كه تا به امروز راه ميخانه ( ميخانه عشق) را به درستي نمي شناختم و گرنه من ذاتاً اينقدر پرهيزكار نيستم . آنگاه حرف قاطع خود را در بيت ششم مي زند و مي گويد : اي خداوندي كه در قرآن در سوره قصص آيه 56 فرموده يي: اِنَّكَ لاتَهدي مَن اَجبَبت وَلكِنَّ اللهَ يَهدي مَن يَشاءُ وَ هُوَ اَعلَمُ بِالمُهتَدينَ . ( تو پيغمبر هر كه را دوست داشته باشي هدايت نمي كني ، بلكه خدا هر كه را خواهد هدايت مي كند و او اهل هدايت را بهتر مي شناسد.) زاهد با تكبر و غرور تمام تو را نماز مي گزارد و من با حال مستي ،در اوج عجز و نياز به تو دل بسته ام و تا تو در اين ميان كدام يك از ما را شايسته هدايت خواهي دانست ؟ و اين جواب دندان شكن است به زاهدان پيش پا بين قشري كه جز خود ساير بندگان خدارا مرتد و گمراه دانسته اند و در اوج غرور به آنها تاخته و تحقير ورا مي دارند. شاعر در بيت هفتم و مقطع كلام علي الظاهر پاسخ يكي از افراد حكيم و سرشناس را كه در آن برهه از زمان به وضع حافظ ايراد گرفته بود پاسخي در كمال ادب مي دهد و با آوردن دلايل بالا مي گويد من از تأسف و غصه اينكه فلان شخص حكيم و رفيق چنين ايراد نابجايي از من گرفته ديشب تا صبح بخواب نرفتم و بدينوسيله با احترام نظريه اورا رد مي كند. روي هم رفته اين غزل تا حد زيادي روحيه بلندو آزاده شاعر و قدرت ايمان و صلابت او را در راه معرفت به قادر متعال و بي ريايي او را بازگو مي كند.
    شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.