رباعیات
-
رباعی شمارهٔ ۷۸۴
گر صبر کنم جامعهٔ جان میسوزد جان من و آن جملگان میسوزد ور بانگ برآورم دهان میسوزد از من گذرد…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۸۳
گر دریا را همه نهنگان گیرند ور صحرا را همه پلنگان گیرند ور نعمت و مال چشم تنگان گیرند عشاق…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۸۲
گر در طلبی ز چشمه در بر ناید جویندهٔ در به قعر دریا باید این گوهر قیمتی کسی را شاید…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۸۱
گر خواب ترا خواجه گرفتار کند من نگذارم کسیت بیدار کند عشقت چو درخت سیب میافشاند تا خواب ترا چو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۸۰
گر چرخ ترا خدمت پیوست کند مپذیر که عاقبت ترا پست کند ناگاه به شربتی ترا مست کند در گردن…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۷۹
گر با دل و دنده هیچ کارم افتد در وقت وصال آن نگارم افتد خون دل ز آب دیده زان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۷۸
کامل صفتی راه فنا میپیمود چون باد گذر کرد ز دریای وجود یک موی ز هست او بر او باقی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۷۷
کاری ز درون جان میباید وز قصه شنیدن این گره نگشاید یک چشمهٔ آب در درون خانه به زان رودی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۷۶
قومی به خرابات تو اندر بندند رندی چند و کس نداند چندند هشیاری و آگهی ز کس نپسندند بر نیک…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۷۷۵
قد الفم ز مشق چون جیم افتاد آن سو که توئی حسن دو میم افتاد آن خوبی باقی تو ایجان…
بیشتر بخوانید »