دیوان شمس
-
غزل شمارهٔ ۲۳۹۰
آن آتشی که داری در عشق صاف و ساده فردا از او ببینی صد حور رو گشاده بنگر به شهوت…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۸۹
در خانه دل ای جان آن کیست ایستاده بر تخت شه کی باشد جز شاه و شاه زاده کرده به…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۸۸
این جا کسی است پنهان دامان من گرفته خود را سپس کشیده پیشان من گرفته این جا کسی است پنهان…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۸۷
پیغام زاهدان را کآمد بلای توبه با آن جمال و خوبی آخر چه جای توبه هم زهد برشکسته هم توبه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۸۶
قرابه باز دانا هش دار آبگینه تا در میان نیفتد سودای کبر و کینه چون شیشه بشکنی جان بسیار پای…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۸۵
روز ما را دیگران را شب شده ز آفتابی اختران را شب شده تیر دولتهای ما پیروز شد تیر جست…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۸۴
جستهاند دیوانگان از سلسله ز آنک برزد بوی جان از سلسله نعرهها از عاشقان برخاسته الامان و الامان از سلسله…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۸۳
عشق تو از بس کشش جان آمده کشتگانت شاد و خندان آمده جان شکرخای است لیکن از توش شکری دیگر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۸۲
ای بخاری را تو جان پنداشته حبه زر را تو کان پنداشته ای فرورفته چو قارون در زمین وی زمین…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۸۱
عشق بین با عاشقان آمیخته روح بین با خاکدان آمیخته چند بینی این و آن و نیک و بد بنگر…
بیشتر بخوانید »