| خسروا دادگرا شیردلا بحرکفا | ای جلال تو به انواع هنر ارزانی |
| همه آفاق گرفت و همه اطراف گشاد | صیت مسعودی و آوازه شه سلطانی |
| گفته باشد مگرت ملهم غیب احوالم | این که شد روز سفیدم چو شب ظلمانی |
| در سه سال آنچه بیندوختم از شاه و وزیر | همه بربود به یک دم فلک چوگانی |
| دوش در خواب چنان دید خیالم که سحر | گذر افتاد بر اصطبل شهم پنهانی |
| بسته بر آخور او استر من جو میخورد | تیزه افشاند به من گفت مرا میدانی |
| هیچ تعبیر نمیدانمش این خواب که چیست | تو بفرمای که در فهم نداری ثانی |
قطعه ۳۲- خسروا دادگرا شیردلا بحرکفا
