Warning: file_put_contents(): Only 20480 of 26738 bytes written, possibly out of free disk space in /home/mastaneh/public_html/wp/wp-content/plugins/wordpress-seo-premium/mrcode/license.php on line 0
حکایت شمارهٔ ۱۰ - مستانه

حکایت شمارهٔ ۱۰

یکی از علما خورنده بسیار داشت و کفاف اندک یکی را از بزرگان که در او معتقد بود بگفت روی از توقع او درهم کشید و تعرّض سؤال از اهل ادب در نظرش قبیح آمد

به حاجتی که روی تازه روی و خندان رو

فرو نبندد کار گشاده پیشانی

بِئس المطاعِمُ حینَ الذُلِّ تَکسِبُها

القِدرُ مُنْتَصَبٌ وَ القَدرُ مَخفوضٌ

خواست

خروج از نسخه موبایل